نام رمان : زمان کوتاه بود و ما از عشق دم زدیم
نام رمان : زمان کوتاه بود و ما از عشق دم زدیم
Port:2
(یک هفته بعد)
همیشه هواپیما رو دوست داشتم و از شانس خوبم شماره صندلیم کنار پنجره بود .
توی قسمت های کلاس هواپیما نشسته بودم و بخاطرش باید از مصطفی ممنون میشدم چون دلش نمی خواست نایب رییس شرکت مدلینگش تو جایگاهی بشینه که مردم عادی میشینن.
تا کره زیادی راه بود و اگه من قدیم هنوز زنده بود تا برسه به کره میمرد و زنده میشد
اما من الان از این اتلاف وقتی که میشد راضی بود .
وقتی از هواپیما پیاده شدم دنیای دیگه ای
تو سالن فرودگاه روبه روم بود رویایی که براش لحظه شماری میکردم اما الان برام فقط جالب بود.
با کسی که قرار بود بیاد استقبالم قرار گذاشته بودم که من لباس و شلوار لی بپوشم با یه کلاه مشکی لبه دار
صدای زنی رو شنیدم : سها ؟؟؟
برگشتم با تعجب گفتم : با من بودید؟؟؟
گفت : شما سها ملکوتی هستید؟؟
سری تکون دادم: حتما شما اونی هستید که باهاش قرار گذاشتم!
گفت :بله
گفتم : فک میکردم قرار یه مرد رو ملاقات کنم
لبخند ریزی زد چمدونم و گرفت و گفت : بزارید همراهیتون کنم
سری تکون دادم و همون طور که با کنجکاوی اطراف نگاه میکردم پشت سرش راه افتادم.
از فرودگاه که خارج شدیم ماشین مشکی رنگی جلو اومد. مرد راننده پیاده شد و چمدون گرفت و اون دختر در عقب رو برام باز کرد .
برگام! یعنی انقدر مصطفی دست و دل باز شده بود؟
سوارشدم که دختر در رو بست و خودش جلو رو صندلی کمک راننده نشست و مرد هم سوار شد راننده کره ای بود .
همین که راه افتاد صدای ضبط یکم بلند کرد آهنگ bts home بود .
یه زمانی شبانه روز این آهنگ رو گوش میدادم البته یه زمانی!
با کنجکاوی پرسیدم : قراره ملاقات تنظیم کردید ؟؟
زن پرسید : منظورتون بی تی اسِ؟؟؟
سری تکون دادم که گفت : خیلی سخت بود اما با کلی رشوه بلاخره کمپانی راضی شد . اما اگه اعضا رو راضی نکنید دیگه فرصت دوباره ای نیست!
همون طور که بیرون نگاه میکردم سرتکون دادم: زمانش کیِ؟
گفت : فردا ساعت ۵ ... راستی به مترجم هم نیاز دارید ؟؟
نگاه سنگینی بهش کردم : نه ، خودم کره ای بلدم !
اگه یه کار مثبت تو کل زندگیم کرده بودم یاد گرفتن زبان کره ای بود .
چشمام رو کمی بستم و به آهنگ گوش دادم تا برسیم.
~~~~~
محل اقامتم یه هتل بزرگ و ۵ ستاره بود .
ساعت ۲ بعد ظهر بود و باید آماده رفتن میشدم .
رفتن به دیدن سوپر استار هایی که دیدنشون آرزوی میلیون ها میلیون طرفدار به نام آرمی بود.
تا ساعت چهار نیم دوش گرفتم لباس اسپرت لش که ساخت شرکت خودمون بود
پوشیدم و کمی هم آرایش کردم در آخر کلاه مشکی رنگم رو روی موهای از قبل بافته شدم گذاشتم .
همه پارت جا نشد ادامش تو پست بعده
Port:2
(یک هفته بعد)
همیشه هواپیما رو دوست داشتم و از شانس خوبم شماره صندلیم کنار پنجره بود .
توی قسمت های کلاس هواپیما نشسته بودم و بخاطرش باید از مصطفی ممنون میشدم چون دلش نمی خواست نایب رییس شرکت مدلینگش تو جایگاهی بشینه که مردم عادی میشینن.
تا کره زیادی راه بود و اگه من قدیم هنوز زنده بود تا برسه به کره میمرد و زنده میشد
اما من الان از این اتلاف وقتی که میشد راضی بود .
وقتی از هواپیما پیاده شدم دنیای دیگه ای
تو سالن فرودگاه روبه روم بود رویایی که براش لحظه شماری میکردم اما الان برام فقط جالب بود.
با کسی که قرار بود بیاد استقبالم قرار گذاشته بودم که من لباس و شلوار لی بپوشم با یه کلاه مشکی لبه دار
صدای زنی رو شنیدم : سها ؟؟؟
برگشتم با تعجب گفتم : با من بودید؟؟؟
گفت : شما سها ملکوتی هستید؟؟
سری تکون دادم: حتما شما اونی هستید که باهاش قرار گذاشتم!
گفت :بله
گفتم : فک میکردم قرار یه مرد رو ملاقات کنم
لبخند ریزی زد چمدونم و گرفت و گفت : بزارید همراهیتون کنم
سری تکون دادم و همون طور که با کنجکاوی اطراف نگاه میکردم پشت سرش راه افتادم.
از فرودگاه که خارج شدیم ماشین مشکی رنگی جلو اومد. مرد راننده پیاده شد و چمدون گرفت و اون دختر در عقب رو برام باز کرد .
برگام! یعنی انقدر مصطفی دست و دل باز شده بود؟
سوارشدم که دختر در رو بست و خودش جلو رو صندلی کمک راننده نشست و مرد هم سوار شد راننده کره ای بود .
همین که راه افتاد صدای ضبط یکم بلند کرد آهنگ bts home بود .
یه زمانی شبانه روز این آهنگ رو گوش میدادم البته یه زمانی!
با کنجکاوی پرسیدم : قراره ملاقات تنظیم کردید ؟؟
زن پرسید : منظورتون بی تی اسِ؟؟؟
سری تکون دادم که گفت : خیلی سخت بود اما با کلی رشوه بلاخره کمپانی راضی شد . اما اگه اعضا رو راضی نکنید دیگه فرصت دوباره ای نیست!
همون طور که بیرون نگاه میکردم سرتکون دادم: زمانش کیِ؟
گفت : فردا ساعت ۵ ... راستی به مترجم هم نیاز دارید ؟؟
نگاه سنگینی بهش کردم : نه ، خودم کره ای بلدم !
اگه یه کار مثبت تو کل زندگیم کرده بودم یاد گرفتن زبان کره ای بود .
چشمام رو کمی بستم و به آهنگ گوش دادم تا برسیم.
~~~~~
محل اقامتم یه هتل بزرگ و ۵ ستاره بود .
ساعت ۲ بعد ظهر بود و باید آماده رفتن میشدم .
رفتن به دیدن سوپر استار هایی که دیدنشون آرزوی میلیون ها میلیون طرفدار به نام آرمی بود.
تا ساعت چهار نیم دوش گرفتم لباس اسپرت لش که ساخت شرکت خودمون بود
پوشیدم و کمی هم آرایش کردم در آخر کلاه مشکی رنگم رو روی موهای از قبل بافته شدم گذاشتم .
همه پارت جا نشد ادامش تو پست بعده
- ۲.۱k
- ۰۳ مرداد ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط