دل تنگ
دلتنگ
پارت ۱۷
تهیونگ از طرز خطاب گرفتنش شوکه شد، نمیتونست اون ' شی ' آخر اسمش رو حضم کنه اما بیشتر از اون، حرف هاش عجیب بود، اون پسر بچه ۱۷ ساله اولین نفری بود که بهش این حرف رو زده بود و تهیونگ همین رو نمیتونست حضم کنه؛ "واقعا خوشحالی تهیونگ براس مهم بود یا میخواست فقط خودش رو از دست تهیونگ آزاد کنه؟"
جونگکوک نگاه چهره پر از سوال تهیونگ کرد، این چهره و چشم هارو خوب میشناخت، دقیقا مثل خودش داخل کلاس نهم بود. چنگش رو دور مداد توی دستش رو کمتر کردن و جواب داد
+: پاسال دقیقا یکی مثل تو بود...به زدن و دعوا عادت دارم ولی به تو این حرف رو زدم...
تهیونگ نگاه جونگکوک کرد و خشم و عصبانیتش در کسری از ثانیه برگشت، چرا از اینکه قبلا هم جونگکوک مورد قلدری قرار گرفته بود عصبی شدم بود؟
بدون نگاه کردن به ساعت و زمان حضور گرفتن معلم داخل کلاس، یه 'چتر' برداشت و توی دست هاش گرفت و از کلاس خارج شد و جونگکوک و جیمین با تعجب به این صحنه خیره شدن..
×: روانی هست؟؟
جیمین پرسید و نگاه جونگکوک کرد و جونگکوک با تعجب جواب داد
+: جز روانی بودن کلمه ای براش پیدا نمیشه...چرا اینجوری شد؟؟
جیمین با شیطنت ابرو هاش رو بالا داد و به جونگکوک چسبید و شروع به سوک زدن و اذیت کردن جونگکوک کرد و همینجوری میگفت
×: تهیونگ بدش گرفته یکی دوست پسر آینده اش رو کتک بزنه...اوو...جونگکوک توی دفترش گل پژمرده و بیرنگ کشیده...جونگکوک میخواد تنفر رو با تهیونگ تموم و چیز دیگه رو شروع کنه
جیمین سعی کرد جیمین رو خفه کنه و بهش بگه اونطور که اون فکر میکنه نیست اما گوشش بدهکار نبود و شوگا از پشت با عصابنیت خیره شده بود و در آخر به تقلید از تهیونگ یه مداد برای گردنش جونگکوک و بعد جیمین پرتاب کرد و گفت
÷: وی...ادم های مزخرف چندش و عاشق جلوی خودم میبینم
کسی که ایندفعه شروع به سوک زدن کرد جونگکوک بود و جیمین غرق در حرف یونگی بود و با چشم هایی که مثل شب و ستاره هاش میدرخشید نگاهش رو به یونگی داده بود و لبخند ملیحی روی لب هاش شکل گرفته بود. هزاران سناریو توی ذهنش میساخت و حتی صحبت های جونگکوک رو هم نمیشنید.
راستش رو بگید کی ها منتظر اردو هستن؟؟ 😂سوال از اردو دارید بگید تا حد امکان جواب بدم🫠💋❤️🔥
پارت ۱۷
تهیونگ از طرز خطاب گرفتنش شوکه شد، نمیتونست اون ' شی ' آخر اسمش رو حضم کنه اما بیشتر از اون، حرف هاش عجیب بود، اون پسر بچه ۱۷ ساله اولین نفری بود که بهش این حرف رو زده بود و تهیونگ همین رو نمیتونست حضم کنه؛ "واقعا خوشحالی تهیونگ براس مهم بود یا میخواست فقط خودش رو از دست تهیونگ آزاد کنه؟"
جونگکوک نگاه چهره پر از سوال تهیونگ کرد، این چهره و چشم هارو خوب میشناخت، دقیقا مثل خودش داخل کلاس نهم بود. چنگش رو دور مداد توی دستش رو کمتر کردن و جواب داد
+: پاسال دقیقا یکی مثل تو بود...به زدن و دعوا عادت دارم ولی به تو این حرف رو زدم...
تهیونگ نگاه جونگکوک کرد و خشم و عصبانیتش در کسری از ثانیه برگشت، چرا از اینکه قبلا هم جونگکوک مورد قلدری قرار گرفته بود عصبی شدم بود؟
بدون نگاه کردن به ساعت و زمان حضور گرفتن معلم داخل کلاس، یه 'چتر' برداشت و توی دست هاش گرفت و از کلاس خارج شد و جونگکوک و جیمین با تعجب به این صحنه خیره شدن..
×: روانی هست؟؟
جیمین پرسید و نگاه جونگکوک کرد و جونگکوک با تعجب جواب داد
+: جز روانی بودن کلمه ای براش پیدا نمیشه...چرا اینجوری شد؟؟
جیمین با شیطنت ابرو هاش رو بالا داد و به جونگکوک چسبید و شروع به سوک زدن و اذیت کردن جونگکوک کرد و همینجوری میگفت
×: تهیونگ بدش گرفته یکی دوست پسر آینده اش رو کتک بزنه...اوو...جونگکوک توی دفترش گل پژمرده و بیرنگ کشیده...جونگکوک میخواد تنفر رو با تهیونگ تموم و چیز دیگه رو شروع کنه
جیمین سعی کرد جیمین رو خفه کنه و بهش بگه اونطور که اون فکر میکنه نیست اما گوشش بدهکار نبود و شوگا از پشت با عصابنیت خیره شده بود و در آخر به تقلید از تهیونگ یه مداد برای گردنش جونگکوک و بعد جیمین پرتاب کرد و گفت
÷: وی...ادم های مزخرف چندش و عاشق جلوی خودم میبینم
کسی که ایندفعه شروع به سوک زدن کرد جونگکوک بود و جیمین غرق در حرف یونگی بود و با چشم هایی که مثل شب و ستاره هاش میدرخشید نگاهش رو به یونگی داده بود و لبخند ملیحی روی لب هاش شکل گرفته بود. هزاران سناریو توی ذهنش میساخت و حتی صحبت های جونگکوک رو هم نمیشنید.
راستش رو بگید کی ها منتظر اردو هستن؟؟ 😂سوال از اردو دارید بگید تا حد امکان جواب بدم🫠💋❤️🔥
- ۷.۸k
- ۱۵ تیر ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۱۶)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط