تکپارتی هیونجین:)
وقتی عضو نهمی و توی سفر تور پریود شدی
با رسیدن به اتاق هتلت با خستگی چمدون و وسایلت رو روی زمین گذاشتی. چندین ساعت توی هواپیما بودید و حالا بالاخره برای تورتون به کشور مورد نظر رسیدید. همه اعضا مثل خودت اتاق جداگانه داشتن تا راحت تر این چند هفته رو بگذرونن. بعد از چند دقیقه لباس های راحتیت رو پوشیدی و بعد از انجام کارهای همیشگیت روی تختت رفتی تا بخوابی.
کم کم داشت خوابت میبرد که دل درد هات شروع شد. میدونستی که پریود شدی ولی قرص خورده بودی پس با حس دل دردت متعجب و شوکه شدی. چند دقیقه گذشت و تو فکر میکردی دردش کم بشه اما هر لحظه داشت دردش بدتر میشد. بعد از حدود یه ربع اشک هات از درد روی گونه هات جاری شد. توی خودت جمع شده بودی و نمیتونستی حتی حرکت کنی. در حالیکه که از درد گریه میکردی و توی خودت جمع شده بودی کسی زنگ اتاقتو زد. اینقدر درد داشتی که حتی نتونستی بلند بشی. دوباره زنگ در زده شد اما تو بازهم بلند نشدی بعد از چند دقیقه در به آرومی باز شد و هیون جین با صدای آرومی گفت: جوابمو ندادی نگران شدم. کلید اضافه گرفتم.
و بعد آروم وارد اتاق شد. با شنیدن صدای گریه برق رو با نگرانی روشن کرد و با دیدن تو شوکه شد. دراز کشیده بودی و در حالیکه که داشتی هق هق میکردی و دلت رو گرفته بودی با چشم های اشکیت بهش خیره شده بودی. هیونجین سریع به سمتت اومد و با چشم های نگرانش دستی به شونت کشید و گفت: هی ا/ت چی شده؟ چرا گریه میکنی؟
هیچی نگفتی و فقط داشتی گریه میکردی شاید چون خجالت میکشیدی بهش بگی پریود شدی. بعد از چند لحظه هیون جین که خودش متوجه شده بود گفت: پریود شدی؟
با شنیدن این جمله با خجالت سرت رو پایین انداختی که هیون جین گفت: هی هی هیچی نیست چرا خجالت میکشی یه چیز طبیعیه بعد با نگرانی گفت: قرص خوردی؟
در حالیکه که هنوز معذب بودی و سرت پایین بود بین گریه هات گفتی: خوردم... هیچوقت.. اینجوری نمیشد
هیون جین روی تخت کنارت نشست. ایده ای به ذهنش نمی اومد چون وسیله ای مثل کیسه آب گرم نبود البته به جز یه چیز. تصمیم گرفت اول اجازه بگیره پس به آرومی گفت: میتونم دلت رو ماساژ بدم؟
با شنیدن این جمله موجی از خجالت و معذبیت دوباره سمتت روانه شد. اصلا نمی خواستی کسی مثل هیون جین دلت رو ماساژ بده و لمست کنه پس هیچی نگفتی. هیونجین که متوجه سکوت و مخالفتت شد گفت: میدونم شاید خوشت نیاد و معذب باشی اما باید یجوری دردت رو کمتر کنم نمیتونم بزارم همینجوری از درد گریه کنی.
هیچی نگفتی چون شاید کمی بهتر میشدی. هیونجین هم با سکوتت آروم پشتت دراز کشید. با حس بدنش پشت خودت بیشتر توی خودت جمع شدی. بعد از چند لحظه دستش رو آروم جلو آورد و خواست روی شکمت قرار بده که خواستی عقب بری اما نمیتونستی چون پشتت هیون جین بود. هیون جین هم که متوجه شده بود آروم گفت: میدونم معذبی اما فقط میخوام کمکت کنم باشه؟
و آروم دست مردونه و گرمش رو روی شکمت قرار داد که تکون ریزی خوردی. دستش رو آروم شروع به حرکت دادن کرد. دایره ای و آروم زیر دلت رو ماساژ میداد. کاملا محتاطانه اینکارو میکرد و تو کارش دقیق بود. بعد از چند لحظه ناله ضعیف و خیلی آرومی از درد کردی.
هیون جین در حالیکه که دلت رو ماساژ میداد گفت: آروم باش هیچی نیست میدونم درد داری.
بعد از چند لحظه که کمی دردت کم شده بود هیون جین خیلی آروم جوری که معذب نشی گفت: پد داری؟
میخواستی به آرومی بگی آره اما یهو متوجه شدی که فراموش کرده بودی برداری! پس با ترس و شوک با صورت خیس از اشکت به سمت هیون جین برگشتی و گفتی: م..من فراموش کردم
هیون جین لبخند گرمی زد و گفت: اشکالی نداره میرم برات میخرم تو فعلا استراحت کن.
در حالیکه که همچنان دلت رو ماساژ میداد شروع به نوازش کردن موهات کرد. بعد از چند دقیقه نگاهی به صورتت انداخت و متوجه شد خوابت برده.
آروم دستشو برداشت و از روی تخت بلند شد . پتوی پایین تخت رو روت انداخت و بعد با انگشتش اشک های صورتت رو پاک کرد. به آرومی در رو باز کرد تا بره و برات خرید کنه.
----------✨----------☁️-------------🌙-------
بعد از خرید وسایل مورد نظرت سوار ماشین شد و به هتل برگشت. به آرومی وارد اتاقت شد و دید در حالیکه همچنان دراز کشیدی چشم هاتو باز کردی. بسته وسایل رو روی میز اتاق گذاشت و به سمتت اومد و با چشم هایی که همچنان کمی نگران بود گفت: بهتری؟
لبخند بی جونی زدی و به آرومی گفتی: آره ممنون .ببخشید .
هیون جین آروم لبه تخت نشست و گفت: چرا متأسفی چیزیه که پیش میاد. حالا هم چشماتو ببند باید استراحت کنی.
و برق رو خاموش کرد و گفت: من امشب اینجا میمونم استراحت کن فرشته
(خوشحال میشم با کامنت هاتون بهم انرژی بدید✨)
با رسیدن به اتاق هتلت با خستگی چمدون و وسایلت رو روی زمین گذاشتی. چندین ساعت توی هواپیما بودید و حالا بالاخره برای تورتون به کشور مورد نظر رسیدید. همه اعضا مثل خودت اتاق جداگانه داشتن تا راحت تر این چند هفته رو بگذرونن. بعد از چند دقیقه لباس های راحتیت رو پوشیدی و بعد از انجام کارهای همیشگیت روی تختت رفتی تا بخوابی.
کم کم داشت خوابت میبرد که دل درد هات شروع شد. میدونستی که پریود شدی ولی قرص خورده بودی پس با حس دل دردت متعجب و شوکه شدی. چند دقیقه گذشت و تو فکر میکردی دردش کم بشه اما هر لحظه داشت دردش بدتر میشد. بعد از حدود یه ربع اشک هات از درد روی گونه هات جاری شد. توی خودت جمع شده بودی و نمیتونستی حتی حرکت کنی. در حالیکه که از درد گریه میکردی و توی خودت جمع شده بودی کسی زنگ اتاقتو زد. اینقدر درد داشتی که حتی نتونستی بلند بشی. دوباره زنگ در زده شد اما تو بازهم بلند نشدی بعد از چند دقیقه در به آرومی باز شد و هیون جین با صدای آرومی گفت: جوابمو ندادی نگران شدم. کلید اضافه گرفتم.
و بعد آروم وارد اتاق شد. با شنیدن صدای گریه برق رو با نگرانی روشن کرد و با دیدن تو شوکه شد. دراز کشیده بودی و در حالیکه که داشتی هق هق میکردی و دلت رو گرفته بودی با چشم های اشکیت بهش خیره شده بودی. هیونجین سریع به سمتت اومد و با چشم های نگرانش دستی به شونت کشید و گفت: هی ا/ت چی شده؟ چرا گریه میکنی؟
هیچی نگفتی و فقط داشتی گریه میکردی شاید چون خجالت میکشیدی بهش بگی پریود شدی. بعد از چند لحظه هیون جین که خودش متوجه شده بود گفت: پریود شدی؟
با شنیدن این جمله با خجالت سرت رو پایین انداختی که هیون جین گفت: هی هی هیچی نیست چرا خجالت میکشی یه چیز طبیعیه بعد با نگرانی گفت: قرص خوردی؟
در حالیکه که هنوز معذب بودی و سرت پایین بود بین گریه هات گفتی: خوردم... هیچوقت.. اینجوری نمیشد
هیون جین روی تخت کنارت نشست. ایده ای به ذهنش نمی اومد چون وسیله ای مثل کیسه آب گرم نبود البته به جز یه چیز. تصمیم گرفت اول اجازه بگیره پس به آرومی گفت: میتونم دلت رو ماساژ بدم؟
با شنیدن این جمله موجی از خجالت و معذبیت دوباره سمتت روانه شد. اصلا نمی خواستی کسی مثل هیون جین دلت رو ماساژ بده و لمست کنه پس هیچی نگفتی. هیونجین که متوجه سکوت و مخالفتت شد گفت: میدونم شاید خوشت نیاد و معذب باشی اما باید یجوری دردت رو کمتر کنم نمیتونم بزارم همینجوری از درد گریه کنی.
هیچی نگفتی چون شاید کمی بهتر میشدی. هیونجین هم با سکوتت آروم پشتت دراز کشید. با حس بدنش پشت خودت بیشتر توی خودت جمع شدی. بعد از چند لحظه دستش رو آروم جلو آورد و خواست روی شکمت قرار بده که خواستی عقب بری اما نمیتونستی چون پشتت هیون جین بود. هیون جین هم که متوجه شده بود آروم گفت: میدونم معذبی اما فقط میخوام کمکت کنم باشه؟
و آروم دست مردونه و گرمش رو روی شکمت قرار داد که تکون ریزی خوردی. دستش رو آروم شروع به حرکت دادن کرد. دایره ای و آروم زیر دلت رو ماساژ میداد. کاملا محتاطانه اینکارو میکرد و تو کارش دقیق بود. بعد از چند لحظه ناله ضعیف و خیلی آرومی از درد کردی.
هیون جین در حالیکه که دلت رو ماساژ میداد گفت: آروم باش هیچی نیست میدونم درد داری.
بعد از چند لحظه که کمی دردت کم شده بود هیون جین خیلی آروم جوری که معذب نشی گفت: پد داری؟
میخواستی به آرومی بگی آره اما یهو متوجه شدی که فراموش کرده بودی برداری! پس با ترس و شوک با صورت خیس از اشکت به سمت هیون جین برگشتی و گفتی: م..من فراموش کردم
هیون جین لبخند گرمی زد و گفت: اشکالی نداره میرم برات میخرم تو فعلا استراحت کن.
در حالیکه که همچنان دلت رو ماساژ میداد شروع به نوازش کردن موهات کرد. بعد از چند دقیقه نگاهی به صورتت انداخت و متوجه شد خوابت برده.
آروم دستشو برداشت و از روی تخت بلند شد . پتوی پایین تخت رو روت انداخت و بعد با انگشتش اشک های صورتت رو پاک کرد. به آرومی در رو باز کرد تا بره و برات خرید کنه.
----------✨----------☁️-------------🌙-------
بعد از خرید وسایل مورد نظرت سوار ماشین شد و به هتل برگشت. به آرومی وارد اتاقت شد و دید در حالیکه همچنان دراز کشیدی چشم هاتو باز کردی. بسته وسایل رو روی میز اتاق گذاشت و به سمتت اومد و با چشم هایی که همچنان کمی نگران بود گفت: بهتری؟
لبخند بی جونی زدی و به آرومی گفتی: آره ممنون .ببخشید .
هیون جین آروم لبه تخت نشست و گفت: چرا متأسفی چیزیه که پیش میاد. حالا هم چشماتو ببند باید استراحت کنی.
و برق رو خاموش کرد و گفت: من امشب اینجا میمونم استراحت کن فرشته
(خوشحال میشم با کامنت هاتون بهم انرژی بدید✨)
- ۳.۸k
- ۱۱ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۸)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط