انگشتهاش بهآرومی روی رونم حرکت میکردن و نوازشم میکردن
انگشتهاش بهآرومی روی رونم حرکت میکردن و نوازشم میکردن. حرکت دستش آروم و ملایم بود و باعث میشد احساس راحتی بیشتری کنم.
$ : خوبی؟ خسته شدی؟
ا.ت : یکم. ولی خوبم.
دستش همچنان روی رونم بود و بهآرومی حرکت میکرد. هر چند لحظه یک بار هم نگاهم میکرد تا مطمئن بشه حالم خوبه.
$ : اگه خوابت میاد میتونی بخوابی. وقتی برسیم بیدارت میکنم.
ا.ت : تو هم خستهای. از صبح کلی کار کردی.
$ : من خوبم. فقط میخوام مطمئن بشم تو راحتی.
دستم رو روی دستش گذاشتم. انگشتهاش برای لحظهای دستم رو لمس کردن و بعد دوباره به نوازش آروم رونم ادامه داد.
ا.ت : من خوبم هیونجین. لازم نیست اینقدر نگرانم باشی.
$ : نمیتونم نگران تو نباشم.
ا.ت : چرا؟
برای لحظهای نگاهم کرد و بعد دوباره به جاده نگاه کرد.
$ : چون برام مهمی. مخصوصاً الان که باید بیشتر مراقب خودت باشی.
لبخند زدم و دستش رو بهآرومی فشردم.
ا.ت : میدونم. ولی تو هم باید مراقب خودت باشی.
$ : قول میدم.
ماشین دوباره به حرکت افتاد. هیونجین دستش رو روی رونم نگه داشته بود و با حرکات ملایم نوازشم میکرد. وقتی لازم بود دنده رو عوض کنه دستش رو برای چند لحظه برمیداشت و بعد دوباره به حالت قبل برمیگردوند.
ا.ت : هیونجین.
$ : جانم؟
ا.ت : وقتی رسیدیم میخوای مستقیم بری جلسه؟
$ : آره. باید هرچه زودتر اطلاعات رو بررسی کنیم.
ا.ت : پس من هم میرم استراحت میکنم.
$ : دقیقاً. امروز خسته شدی و به استراحت نیاز داری.
ا.ت : باشه. ولی تو هم بعد از جلسه یکم استراحت کن.
لبخند کوچیکی زد و دستش رو بهآرومی روی رونم حرکت داد.
$ : اگه جلسه زود تموم بشه حتماً.
کمی بعد ماشین وارد مسیر خلوتتری شد. هیونجین برای لحظهای به طرفم نگاه کرد و وقتی دید لبخند میزنم لبخندش پررنگتر شد.
$ : چیه؟
ا.ت : هیچی. فقط دوست دارم وقتی کنارمی اینقدر اخمو نباشی.
$ : یعنی الان اخموام؟
ا.ت : یکم.
هیونجین خندید و سرش رو تکون داد.
$ : باشه. سعی میکنم اخم نکنم.
خندیدم و دوباره به صندلی تکیه دادم. هیونجین هم به رانندگی ادامه داد و دستش رو روی رونم نگه داشت. حرکت آروم انگشتهاش باعث میشد حس کنم حتی با وجود درگیری ذهنیاش هنوز حواسش به من هست.
ویو ساعت ۴ بعدازظهر
بعد از مدتی رانندگی بالاخره به عمارت رسیدیم. هیونجین ماشین رو جلوی ورودی متوقف کرد و به طرفم برگشت.
$ : رسیدیم بیب. خوبی؟
ا.ت : آره. فقط یکم خستهم.
هیونجین کمربندش رو باز کرد و از ماشین پیاده شد. بعد به سمت من اومد و در رو باز کرد. دستم رو گرفت و کمکم کرد پیاده بشم.
$ : آروم پیاده شو. عجله نکن.
با کمکش از ماشین پیاده شدم. هیونجین در رو بست و دستش رو دور شونههام گذاشت. بعد از اینکه مطمئن شد حالم خوبه وسایل رو برداشت و همراه من به سمت ورودی عمارت راه افتاد.
ا.ت : هیونجین.
$ : جانم لیدی؟
ا.ت : وقتی رسیدیم میخوای مستقیم بری جلسه؟
$ : آره عزیزم. باید هرچه زودتر بفهمم چه کسی پشت دزدیدن محمولههاست.
نگاهش کردم و متوجه شدم هنوز بابت اتفاقی که افتاده بود ناراحته. دستش رو گرفتم و انگشتهام رو بین انگشتهاش قرار دادم.
ا.ت : فقط مراقب خودت باش. باشه؟
هیونجین ایستاد و به طرفم برگشت. بعد دستم رو بهآرومی فشرد و لبخند کوچیکی زد.
$ : نگران نباش. تو فقط برو استراحت کن. امروز به اندازهی کافی خسته شدی.
ا.ت : باشه. ولی بعد از جلسه میای پیشم؟
$ : معلومه که میام.
لبخند زدم و هیونجین خم شد و یه بوسهی کوتاه روی لبم گذاشت. بعد دستم رو گرفت و با هم وارد عمارت شدیم
اه دوباره باید اون دختره هرزه یوجین رو تهمل کنم ....
شرط واسه پارت بعد ..
لایک ۱۰ تا
۵ تا کام
۳ تا بازنشر
$ : خوبی؟ خسته شدی؟
ا.ت : یکم. ولی خوبم.
دستش همچنان روی رونم بود و بهآرومی حرکت میکرد. هر چند لحظه یک بار هم نگاهم میکرد تا مطمئن بشه حالم خوبه.
$ : اگه خوابت میاد میتونی بخوابی. وقتی برسیم بیدارت میکنم.
ا.ت : تو هم خستهای. از صبح کلی کار کردی.
$ : من خوبم. فقط میخوام مطمئن بشم تو راحتی.
دستم رو روی دستش گذاشتم. انگشتهاش برای لحظهای دستم رو لمس کردن و بعد دوباره به نوازش آروم رونم ادامه داد.
ا.ت : من خوبم هیونجین. لازم نیست اینقدر نگرانم باشی.
$ : نمیتونم نگران تو نباشم.
ا.ت : چرا؟
برای لحظهای نگاهم کرد و بعد دوباره به جاده نگاه کرد.
$ : چون برام مهمی. مخصوصاً الان که باید بیشتر مراقب خودت باشی.
لبخند زدم و دستش رو بهآرومی فشردم.
ا.ت : میدونم. ولی تو هم باید مراقب خودت باشی.
$ : قول میدم.
ماشین دوباره به حرکت افتاد. هیونجین دستش رو روی رونم نگه داشته بود و با حرکات ملایم نوازشم میکرد. وقتی لازم بود دنده رو عوض کنه دستش رو برای چند لحظه برمیداشت و بعد دوباره به حالت قبل برمیگردوند.
ا.ت : هیونجین.
$ : جانم؟
ا.ت : وقتی رسیدیم میخوای مستقیم بری جلسه؟
$ : آره. باید هرچه زودتر اطلاعات رو بررسی کنیم.
ا.ت : پس من هم میرم استراحت میکنم.
$ : دقیقاً. امروز خسته شدی و به استراحت نیاز داری.
ا.ت : باشه. ولی تو هم بعد از جلسه یکم استراحت کن.
لبخند کوچیکی زد و دستش رو بهآرومی روی رونم حرکت داد.
$ : اگه جلسه زود تموم بشه حتماً.
کمی بعد ماشین وارد مسیر خلوتتری شد. هیونجین برای لحظهای به طرفم نگاه کرد و وقتی دید لبخند میزنم لبخندش پررنگتر شد.
$ : چیه؟
ا.ت : هیچی. فقط دوست دارم وقتی کنارمی اینقدر اخمو نباشی.
$ : یعنی الان اخموام؟
ا.ت : یکم.
هیونجین خندید و سرش رو تکون داد.
$ : باشه. سعی میکنم اخم نکنم.
خندیدم و دوباره به صندلی تکیه دادم. هیونجین هم به رانندگی ادامه داد و دستش رو روی رونم نگه داشت. حرکت آروم انگشتهاش باعث میشد حس کنم حتی با وجود درگیری ذهنیاش هنوز حواسش به من هست.
ویو ساعت ۴ بعدازظهر
بعد از مدتی رانندگی بالاخره به عمارت رسیدیم. هیونجین ماشین رو جلوی ورودی متوقف کرد و به طرفم برگشت.
$ : رسیدیم بیب. خوبی؟
ا.ت : آره. فقط یکم خستهم.
هیونجین کمربندش رو باز کرد و از ماشین پیاده شد. بعد به سمت من اومد و در رو باز کرد. دستم رو گرفت و کمکم کرد پیاده بشم.
$ : آروم پیاده شو. عجله نکن.
با کمکش از ماشین پیاده شدم. هیونجین در رو بست و دستش رو دور شونههام گذاشت. بعد از اینکه مطمئن شد حالم خوبه وسایل رو برداشت و همراه من به سمت ورودی عمارت راه افتاد.
ا.ت : هیونجین.
$ : جانم لیدی؟
ا.ت : وقتی رسیدیم میخوای مستقیم بری جلسه؟
$ : آره عزیزم. باید هرچه زودتر بفهمم چه کسی پشت دزدیدن محمولههاست.
نگاهش کردم و متوجه شدم هنوز بابت اتفاقی که افتاده بود ناراحته. دستش رو گرفتم و انگشتهام رو بین انگشتهاش قرار دادم.
ا.ت : فقط مراقب خودت باش. باشه؟
هیونجین ایستاد و به طرفم برگشت. بعد دستم رو بهآرومی فشرد و لبخند کوچیکی زد.
$ : نگران نباش. تو فقط برو استراحت کن. امروز به اندازهی کافی خسته شدی.
ا.ت : باشه. ولی بعد از جلسه میای پیشم؟
$ : معلومه که میام.
لبخند زدم و هیونجین خم شد و یه بوسهی کوتاه روی لبم گذاشت. بعد دستم رو گرفت و با هم وارد عمارت شدیم
اه دوباره باید اون دختره هرزه یوجین رو تهمل کنم ....
شرط واسه پارت بعد ..
لایک ۱۰ تا
۵ تا کام
۳ تا بازنشر
- ۷۳۸
- ۳۰ مهر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۸)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط