{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

به تو نگاه کردم

به تو نگاه کردم
به جزئیات زیبایی ات
رج های مرموز گردنت
نفسهایت که میخانه را مه آلود کرده بود
قطره های عرق که از میان موهایت می لغزیدند
و در پیراهنت گم می شدند
آرزو کردم، کاش پیراهن زاده شده بودم
اما نه
من "مسحور زیبایی" زاده شدم.
نوزده
هجده
هفده
نه دیگر نمی توانستم
دلم را جمع کردم
نزدیک شدم
و در گوشت فریاد زدم: - " می توانم ببوسمت؟"
و تو مرددّ نگاه کردی
همین برایم کافی بود (منتظر نماندم پای کلمات به میان بیاید)
چونان گرگی حریص
انگشتانم به موهای وحشی ات شدند
لبهایم به گلویت شدند
و دلم،
دلم مات مانده بود.

نُه
هشت
هفت
هفت ثانیه به تحویل سال مانده بود
هفته ثانیه به لبهای تو.
و من تمام لب بودم
از گذرگاههای گلویت بالا آمدم
به گونه ات رسیدم
که بهشت زمین بود
و بعد
لبهایت
لبهایت
لبهایت که شهوت بود
و آرامش بود
و فراموشی بود
نمی دانم چقدر طول کشید
بیست و پنج ثانیه یا بیست و پنج ساعت ؟
اما ایمان آوردم به معراج
که می توان در بیست و پنج ثانیه
بسیار دید
بسیار دید
حالا به شهر خودم برمی گردم
چشمانم را میبندم
و خاطره ی آن شب را مرور می کنم :
به تو نگاه کردم
به جزئیات زیبایی ات ... .
آخ_که_عجیب_زیبای
دیدگاه ها (۲)

مادر فرشته و زیبای من همیشه در قلب منی

پشت نگاه سردت....17ویو تهیونگبعد چند ساعت مهمونی، بالاخره او...

🖤🥀 «معشوقه‌ی مخفی»𓆩 پــارت بیست‌وهفتم 𓆪ات عکس را محکم در دست...

......//برده ی زیبا//......

╔═══.·:·.💜.·:·.═══╗🌙 ویو آتفردا بالاخره رسید.از صبح، هر چند ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط