روزگار قدیم

روزگار قدیم
روزهای آفتابی
و‌صبحانه‌هایی که بوی خاطره می‌دهند…
بوی نان داغ و تازه که پدرم صبح زود می‌گرفت
بوی مربای انجیری که مادرم درست می‌کرد
و خوشه‌های طلایی انگور که از داخل حیاط خانه‌مان چیده بودیم
و ظرف‌های گلسرخی جهیزیه‌ی مادر....
دیدگاه ها (۱)

کهنه بیار و نو ببر... هنوز صدایش یادم بود؛ هر وقت می‌آمد، با...

A Love Transcending CenturiesPart 7کتابخونه‌ی قصر، از اون کت...

پارت دوازدهمویو فردا( آسا)با سردرد از خواب بیدار شدم به خاطر...

پارت دوازدهم《خونه》《Custom kiss》 ویوتهیونگ:...

رمان: آخرین رقص در قصر#𝗧𝗵𝗲_𝗟𝗮𝘀𝘁_𝗗𝗮𝗻𝗰𝗲_𝗶𝗻_𝘁𝗵𝗲_𝗣𝗮𝗹𝗮𝗰𝗲Part_1فصل...

رمان نگاه اول در تاریکی پارت ۳۲

سرزمین خاموشی:قسمت اول

چند پارتیپارت ۴سه روز از آن شبِ وحشتناک گذشت. سکوتِ زیرزمین ...

راز خون پارت پنجم

پارت دوازدهم ویو ات +۰ دلم میخواد با مشت بکوبم توی صورتش جذا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط