عشق بی پایان قسمت سوم
قسمت سوم:
آسلی بهم زنگ زد(آسلی خواهرم هست توی واقعیت ما دوقلو هستیم میشه گفت فتوکپی هستیم خب بگذریم اینجا آسلی نقش دوستم رو داره که یه جراح هست و توی بیمارستان کار میکنه حدس بزنید با کدوم از اعضا هست خب پس بخونید)
گفتم:الو دختر چرا جواب تلفنمو نمیدی
آسلی:میدونی جراحمو توی بیمارستان مشغولم
گفتم:آره دیگه یه پا خانم دکتری
آسلی:خجالتم نده
گفتم:بریم بیرون لب آب ببینیم همو
آسلی:باشه
خلاصه آماده شدیم و اونجا همو دیدیم و رفتیم توی جمعیت من خوردم به جونگمین و با دیدنش اعصبانی شدم یه نفر هم خورد به آسلی آسلی داشت میوفتاد که هیون گرفتش و چشم تو چشم شدن و محو هم شدن که به خودشون اومدن آسلی ایستاد و تشکر کرد هیون هم لبخند زد جونگمین هم با دیدنم لبخندی زد دیدم آسلی و هیون محو هم هستن زدم به آسلی
گفتم:چرا ماتت برده دختر بریم دیگه
آسلی:چیه ؟ اهان باشه چرا هولم میکنی حالا
منم دستشو گرفتم بردمش رفتیم یه کافه جونگمین و هیون هم اتفاقی مارو دیدن جونگمین لبخندی مرموز زد که انگار به چیزی رسیده بود و رفتن داخل کافه جونگمین هم از یکی از گارسون ها که دوستای قدیمیم بود شماره ام رو گرفت و منم رفتم دستشویی آسلی نشسته بود هیون اومد پیشش
آسلی:اوه دوباره همو دیدیم
هیون:درسته کی دوباره ببینمتون
آسلی: نمیدونم
جونگمین هیون رو صدا زد و هیون رفت آسلی توی فکر بود منم اومدم پیشش هرچی صداش کردم دست تکون دادم نه بابا خانم تو عالم هپروته زدم بهش بنده خدا دو متر از جاش پرید
گفتم:کجایی دختر معلومه چته چرا رفتی تو هپروت
آسلی:چی من نه بابا
من شروع کردم بو کشیدن بوی عطر مردانه حس کردم
گفتم:خبریه ببینم کسی اینجا بود
آسلی:نه بابا کی
گفتم:اون پسره بوی عطر مردانه میاد
آسلی:نه اینطور نیست بیا بریم شب شده
خلاصه رفتیم اما بارون شدیدی گرفت
گفتم:عالی شد اینم از بارون
دیدم خانم تازه رفته زیر بارون ایستاده چشماشم بسته
گفتم:چیکار میکنی الان خیس میشی
آسلی:نه آرامش میگیرم
گفتم:چی چی رو آرامش میگیرم بیا کنار خیس میشی
آسلی رو کشیدم کنار مغازه ها تعطیل بودن داشتیم میرفتیم توی کوچه که دوتا مرد صدامون کردن محل نذاشتیم به آسلی گفتم فقط بدو بریم تند تر رفتیم هی صدامون زدن منم دیگه اعصبانی شدم
گفتم:چیه از ما چی میخواید برید پی کارتون
توی دلمون ترسیده بودیم ولی من از ظاهر سعی میکردم شجاع باشم
مرده:اوه چقدر خشن از اینجور دخترا خوشم میاد
گفتم:چشماتو درویش کن شما سنتون از ما هم بیشتره به همسن خودتون نگاه کنید
دیدیم مردا نزدیک میشن خواستیم فرار کنیم اما کوچه بن بست بود یکی از مردا منو هول داد گوشه دیوار و دستامو گرفت
گفتم:دستای کثیفتو به من نزن عوضی چه غلطی میکنی ولم کن
مرده خواست منو ببوسه که دستمو کشیدم کنار و یه سیلی بهش زدم اون یکی هم رفت سراغ آسلی و آسلی خورد به دیوار و الکی از رو ناچاری داشت نقشه میکشید و با یارو حرف میزد
مرده:چه دختر زیبایی چه دستای زیبایی عالی شد اما یه دختر چرا باید تنهایی اونم این موقع شب بیاد اینجا تو الان باید خونه باشی نکنه فرار کردی اشکال نداره میگم امشب رو مهمون من بریم هتل خوشبگذرونیم تو نباید وارد محله ی ما میشدی اشتباه بزرگی کردی نچ نچ نچ نچ نباید این اطراف پیدات میشد ولی من هم مگه میشه از این فرصت بگذرم
آسلی:اوه اینجا محله ی شماست خیلی ببخشید نمیدونستم شما یه همچین جایی هستید منو ببخشید حالا میذارید برم
مرده:نه بابا مثلا یه دختر خوب گیرم اومده زود باش بیا
مرده داشت آسلی رو میبرد که آسلی پاشو کوبید رو پای یارو ولی یارو دستشو گرفت هرچی کمک خواستیم کسی نیومد هیچکس نبود خیلی ترسیدیم اون دوتا مردا رفتن آسلی رو با دستمال بیهوش کردن منم رفتم زوی یه مقوا و پرید روی کول یارو تا بزنمش اما اون یکی منو بغل کرد و من دست و پا میزدم بعد منو گذاشت زمین دستشو جلو دهنم گرفت تا جیغ نزنم اون یکی هم منو گرفته بود دستمو با انگشت اشاره ام به نشونه ی اگه اینکارو بکنی تکون دادم
یارو:ساکت شو انقدر جیغ نزن کسی صداتو نمیشنوه نمیتونید فرار کنید
اون دوتا رو زدم کنار رفتم پیش آسلی که یهو بیهوشم کردن با دستمال
آسلی بهم زنگ زد(آسلی خواهرم هست توی واقعیت ما دوقلو هستیم میشه گفت فتوکپی هستیم خب بگذریم اینجا آسلی نقش دوستم رو داره که یه جراح هست و توی بیمارستان کار میکنه حدس بزنید با کدوم از اعضا هست خب پس بخونید)
گفتم:الو دختر چرا جواب تلفنمو نمیدی
آسلی:میدونی جراحمو توی بیمارستان مشغولم
گفتم:آره دیگه یه پا خانم دکتری
آسلی:خجالتم نده
گفتم:بریم بیرون لب آب ببینیم همو
آسلی:باشه
خلاصه آماده شدیم و اونجا همو دیدیم و رفتیم توی جمعیت من خوردم به جونگمین و با دیدنش اعصبانی شدم یه نفر هم خورد به آسلی آسلی داشت میوفتاد که هیون گرفتش و چشم تو چشم شدن و محو هم شدن که به خودشون اومدن آسلی ایستاد و تشکر کرد هیون هم لبخند زد جونگمین هم با دیدنم لبخندی زد دیدم آسلی و هیون محو هم هستن زدم به آسلی
گفتم:چرا ماتت برده دختر بریم دیگه
آسلی:چیه ؟ اهان باشه چرا هولم میکنی حالا
منم دستشو گرفتم بردمش رفتیم یه کافه جونگمین و هیون هم اتفاقی مارو دیدن جونگمین لبخندی مرموز زد که انگار به چیزی رسیده بود و رفتن داخل کافه جونگمین هم از یکی از گارسون ها که دوستای قدیمیم بود شماره ام رو گرفت و منم رفتم دستشویی آسلی نشسته بود هیون اومد پیشش
آسلی:اوه دوباره همو دیدیم
هیون:درسته کی دوباره ببینمتون
آسلی: نمیدونم
جونگمین هیون رو صدا زد و هیون رفت آسلی توی فکر بود منم اومدم پیشش هرچی صداش کردم دست تکون دادم نه بابا خانم تو عالم هپروته زدم بهش بنده خدا دو متر از جاش پرید
گفتم:کجایی دختر معلومه چته چرا رفتی تو هپروت
آسلی:چی من نه بابا
من شروع کردم بو کشیدن بوی عطر مردانه حس کردم
گفتم:خبریه ببینم کسی اینجا بود
آسلی:نه بابا کی
گفتم:اون پسره بوی عطر مردانه میاد
آسلی:نه اینطور نیست بیا بریم شب شده
خلاصه رفتیم اما بارون شدیدی گرفت
گفتم:عالی شد اینم از بارون
دیدم خانم تازه رفته زیر بارون ایستاده چشماشم بسته
گفتم:چیکار میکنی الان خیس میشی
آسلی:نه آرامش میگیرم
گفتم:چی چی رو آرامش میگیرم بیا کنار خیس میشی
آسلی رو کشیدم کنار مغازه ها تعطیل بودن داشتیم میرفتیم توی کوچه که دوتا مرد صدامون کردن محل نذاشتیم به آسلی گفتم فقط بدو بریم تند تر رفتیم هی صدامون زدن منم دیگه اعصبانی شدم
گفتم:چیه از ما چی میخواید برید پی کارتون
توی دلمون ترسیده بودیم ولی من از ظاهر سعی میکردم شجاع باشم
مرده:اوه چقدر خشن از اینجور دخترا خوشم میاد
گفتم:چشماتو درویش کن شما سنتون از ما هم بیشتره به همسن خودتون نگاه کنید
دیدیم مردا نزدیک میشن خواستیم فرار کنیم اما کوچه بن بست بود یکی از مردا منو هول داد گوشه دیوار و دستامو گرفت
گفتم:دستای کثیفتو به من نزن عوضی چه غلطی میکنی ولم کن
مرده خواست منو ببوسه که دستمو کشیدم کنار و یه سیلی بهش زدم اون یکی هم رفت سراغ آسلی و آسلی خورد به دیوار و الکی از رو ناچاری داشت نقشه میکشید و با یارو حرف میزد
مرده:چه دختر زیبایی چه دستای زیبایی عالی شد اما یه دختر چرا باید تنهایی اونم این موقع شب بیاد اینجا تو الان باید خونه باشی نکنه فرار کردی اشکال نداره میگم امشب رو مهمون من بریم هتل خوشبگذرونیم تو نباید وارد محله ی ما میشدی اشتباه بزرگی کردی نچ نچ نچ نچ نباید این اطراف پیدات میشد ولی من هم مگه میشه از این فرصت بگذرم
آسلی:اوه اینجا محله ی شماست خیلی ببخشید نمیدونستم شما یه همچین جایی هستید منو ببخشید حالا میذارید برم
مرده:نه بابا مثلا یه دختر خوب گیرم اومده زود باش بیا
مرده داشت آسلی رو میبرد که آسلی پاشو کوبید رو پای یارو ولی یارو دستشو گرفت هرچی کمک خواستیم کسی نیومد هیچکس نبود خیلی ترسیدیم اون دوتا مردا رفتن آسلی رو با دستمال بیهوش کردن منم رفتم زوی یه مقوا و پرید روی کول یارو تا بزنمش اما اون یکی منو بغل کرد و من دست و پا میزدم بعد منو گذاشت زمین دستشو جلو دهنم گرفت تا جیغ نزنم اون یکی هم منو گرفته بود دستمو با انگشت اشاره ام به نشونه ی اگه اینکارو بکنی تکون دادم
یارو:ساکت شو انقدر جیغ نزن کسی صداتو نمیشنوه نمیتونید فرار کنید
اون دوتا رو زدم کنار رفتم پیش آسلی که یهو بیهوشم کردن با دستمال
- ۳.۳k
- ۱۵ مرداد ۱۴۰۲
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط