{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

◝ تیمــــآرم‌ کــن . . ◟

◝ تیمــــآرم‌ کــن . . ◟
- #ParT_17 "
┄┄┄┄┄┅┅┄<<😈🔥>>┄┅┅┄┄┄┄

دوشادوش‌ هم داخل رفتیم..

کتمو رو مبل پرت کردم ،
بابا اومده بود و دیگه امروز نمیخواستم برم سرکار

لینا با شنیدن صدای پاهامون برگشت..

با دیدن بابا چشماش برق زد!

ناخودآگاه لبخندی زدم

بابا با دیدن لینا لبخند درشتی زد:
- گل دختر..

لینا با خنده و حالت بغض مانند از دلتنگی جلو اومد

خم شد دست بابا رو بوسید
بابا هم متقابلا رو موهای نازگل بوسه زد!

- خوش اومدید آقا..

بابا رو مخاطب قرار دادم:

- بشین بابا جان!

بابا تند سری تکون داد
- میرم اول یه سر به جونگکوک بزنم
هنوز خوابه؟!

لینا سری تکون داد..

بابا راه اتاق جونگکوک رو در پیش گرفت..

لینا تو آشپزخونه برگشت
.
.
.
خب اینم از پارت های امروز
شرایط پارت بعد :
همه ی پارت هایی که کلا دادم حداقل 20 لایک بخورن
دیدگاه ها (۰)

◝ تیمــــآرم‌ کــن . . ◟- #ParT_8 "┄┄┄┄┄┅┅┄<<😈🔥>>┄┅┅┄┄┄┄سرمو...

هَـوَلِـتَـم دُخـتَـر>>👧🏻🌶#پارت_39مظلوم سری تکون دادم ..با د...

فیک : بین راندها

❤️‍🔥╣⁠[⁠No touching فصل ۲]⁠╠⁠❤️‍🔥⁦(⁠。⁠♡⁠part 201♡⁠。⁠)⁩پیشونی...

وقتی میریم ایران ولی تحریک میشه . ...چمدونم و کنار کیف و وسا...

پارت ۴۴ آن شب تهیونگ با چند تا از دوست‌هاش بیرون رفته بود.قر...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط