تو یه کوچه ای چهار تا خیاط بودند.

تو یه کوچه ای چهار تا خیاط بودند.

همیشه با هم بحث میکردند.

یک روز، اولین خیاط یه تابلو بالای مغازش نصب کرد روی تابلو نوشته بود

"بهترین خیاط شهر"

دومین خیاط روی تابلوی بالای سردر مغازش نوشت

"بهترین خیاط کشور"

سومین خیاط نوشت

"بهترین خیاط دنیا"

چهارمین خیاط وقتی با این واقعه مواجه شد روی یک برگه کوچک با یه خط کوچک
نوشت

"بهترین خیاط این کوچه"

آری؛
قرار نیست دنیامون رو بزرگ کنیم که توش گم بشیم،
تو همون دنیایی که هستیم میشه خودمون رو بزرگ نشون بدیم!!!
دیدگاه ها (۴)

˚୨୧⋆د؏ـوﺕ‌ﻧﺎﻣـه‌ی طَﻟـﺎﯾـی˚୨୧⋆ ۳۲ پارتصبح روز بعد، وقت...

part : 10÷ روز بخیر بانوی من ... بفرمایید داخلدر کالسکه رو ب...

سانست ساز نیمه شب ۴ پارتیپارت اول: عقربه‌ای که در ۱۱:۵۹ ایست...

چند پارتی (درخواستی)

🖤 OBSESSION وسواس | پارت اول: معامله‌ای که نباید انجام می‌شد...

Custom bride part : 12

چند پارتی.. وقتی زیر بارون بهت اعتراف میکنه.. Part 1(ویو ا.ت...

𝑻𝒆𝒎𝒑𝒕𝒂𝒕𝒊𝒐𝒏 𝒂𝒏𝒅 𝒔𝒉𝒂𝒅𝒐𝒘سایـہ و وسوسـہ𝐏𝐚𝐫𝐭 21ولی جونگکوک سالها ...

رمان : فقط به من نگاه کن#𝗝𝘂𝘀𝘁_𝗹𝗼𝗼𝗸_𝗮𝘁_𝗺𝗲Part_7 فصل چهارم | ص...

پارت ۱۴صبح روز بعد، نیلسو وقتی از خواب بیدار شد، گوشی‌اش را ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط