𓍼֪٭. ★
Part²
Dance whit Devil
صبح بیدار شدم روتینمو انجام دادم و رفتم گوشیمو چک کنم و بعد برم مدرسه
با پیامی مواجه شدم که نوشته بود: ،سلام ا/ت چطوری منم ملورین ، الان که دیگه ۱۸ سالت شده و به سن قانونی رسیدی می تونیم امروز شب بریم بار؟
شوکه شدم ، من؟بار؟
نمی دونستم چه تصمیمی باید بگیرم
بعد کمی فکر کردن متوجه شدم نظر خودم مثبته
ولی؟
بابا و مامان چی؟
اول باید به اونا هم بگم
همه دور میز جمع شده بودن تا من هم بیام که صبحانه
بخوریم
[درحال خوردن صبحانه]
_بابا
_جانم دخترم
_یه چیزی بگم؟
_اوهوم، بگو
ا/ت خودشو به حالت کیوتی در آورد و سرشو کج کرد و گفت
_من که دیگه ۱۸ سالم شده
_خب؟
_میشه امشب با ملورین بریم بار؟ قول میدم دختر خوبی باشم
و خیلی هم ننوشم
_عاممممم،خب،می تونی بری ولی باید به قول هات عمل کنی
قول؟
_قول میدم ، اصلا بیا قول انگشتی بدیم
با بابام قول انگشتی دادم و پیاده راهی مدرسه شدم
[تایم مدرسه]
لورن و لونا [باهم خواهرن لورن و لونا] پریدن بغلم و باهم گفتن
_تولدت مبارککککککک
_مرسی دوقلوهای افسانه ای
و بعد باهم خندیدیم
[تایم مدرسه تموم شده]
پیاده داشتم برگشتم خونه
در حال قدم زدن بودم که یهو...
یه ماشین مشکی ی لوکس و گرون دیدم که ی آقای خیلی
خوشگل با پوستی به رنگ برف لباسی به رنگ خون و موهایی
به رنگ سیاهی شب
جذب چشماش شده بودم
اون کی بود ؟
که ناگهان...
ادامش پارت بعد
بوس بهتون
Dance whit Devil
صبح بیدار شدم روتینمو انجام دادم و رفتم گوشیمو چک کنم و بعد برم مدرسه
با پیامی مواجه شدم که نوشته بود: ،سلام ا/ت چطوری منم ملورین ، الان که دیگه ۱۸ سالت شده و به سن قانونی رسیدی می تونیم امروز شب بریم بار؟
شوکه شدم ، من؟بار؟
نمی دونستم چه تصمیمی باید بگیرم
بعد کمی فکر کردن متوجه شدم نظر خودم مثبته
ولی؟
بابا و مامان چی؟
اول باید به اونا هم بگم
همه دور میز جمع شده بودن تا من هم بیام که صبحانه
بخوریم
[درحال خوردن صبحانه]
_بابا
_جانم دخترم
_یه چیزی بگم؟
_اوهوم، بگو
ا/ت خودشو به حالت کیوتی در آورد و سرشو کج کرد و گفت
_من که دیگه ۱۸ سالم شده
_خب؟
_میشه امشب با ملورین بریم بار؟ قول میدم دختر خوبی باشم
و خیلی هم ننوشم
_عاممممم،خب،می تونی بری ولی باید به قول هات عمل کنی
قول؟
_قول میدم ، اصلا بیا قول انگشتی بدیم
با بابام قول انگشتی دادم و پیاده راهی مدرسه شدم
[تایم مدرسه]
لورن و لونا [باهم خواهرن لورن و لونا] پریدن بغلم و باهم گفتن
_تولدت مبارککککککک
_مرسی دوقلوهای افسانه ای
و بعد باهم خندیدیم
[تایم مدرسه تموم شده]
پیاده داشتم برگشتم خونه
در حال قدم زدن بودم که یهو...
یه ماشین مشکی ی لوکس و گرون دیدم که ی آقای خیلی
خوشگل با پوستی به رنگ برف لباسی به رنگ خون و موهایی
به رنگ سیاهی شب
جذب چشماش شده بودم
اون کی بود ؟
که ناگهان...
ادامش پارت بعد
بوس بهتون
- ۲۴.۰k
- ۲۴ بهمن ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط