{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

مثل سابق غزلم ساده و بارانی نیست

مثل سابق غزلم ساده و بارانی نیست
هفت قرنی است در این مصر فراوانی نیست

به زلیخا بنویسید نیاید بازار
این سفر یوسف این قافله کنعانی نیست

حال این ماهی افتاده به این برکۀ خشک
حال حبسیه‌نویسی است که زندانی نیست

چشم قاجار کسی دید و نلرزید دلش
بشنوید از من بی چشم که کرمانی نیست

با لبی تشنه و... بی بسمل و ... چاقویی کُند
ما که رفتیم ولی رسم مسلمانی نیست

عشق رازیست به اندازه آغوش خدا
عشق آنگونه که میدانم و میدانی نیست
دیدگاه ها (۱)

غزل های پریشانم ندارد شانه ای امشببه جرم عشق ورزیدن شدم دیوا...

دارم دلکی به تیغ هجران خستهاز یار جدا و با غمش پیوستهآیا بود...

در وادی عشق ِ تــو دلم خسته ترین استوای از دل دیوانه که دل ب...

از آن زمان که تو رفتی به دست گریه دچارمهمین که بی تو نشستم ب...

مثل سابق غزلم ساده و بارانی نیستهفت قرنی است در این مصر فراو...

مثل سابق غزلم ساده و بارانی نیستهفت قرنی است در این مصر فراو...

مثل سابق غزلم ساده و بارانی نیستهفت قرنی است در این مصر فراو...

مثل سابق غزلم ساده و بارانی نیستهفت قرنی است در این مصر فراو...

مثل سابق غزلم ساده و بارانی نیستهفت قرن است در این مصر فراوا...

مثل سابق غزلم ساده و بارانی نیستهفت قرن است در این مصر فراوا...

مثل سابق غزلم ساده و بارانی نیستهفت قرن است در این مصر فراوا...

مثل سابق غزلم ساده و بارانی نیستهفت قرن است در این مصر فراوا...

مثل سابق غزلم ساده و بارانی نیستهفت قرن است در این مصر فراوا...

مثل سابق غزلم ساده و بارانی نیستهفت قرن است در این مصر فراوا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط