چرا با طعنه میگفتی؛

چرا با طعنه میگفتی؛
تورا هم آرزو دارم

بیا بنشین کمی امشب؛
خیالِ گفتگو دارم

نشسته بغض سنگینی؛
زهجرانِ تو در سینه

که شاید بشکند بغضی؛
که امشب در گلو دارم.
دیدگاه ها (۱)

تو را هم عاشقم، هم بی نهایت دوستت دارم و می دانم تو میدانی ک...

خداوندا، تو می‌دانی چه سخت است آدمی بودن، میانِ این‌همه اندو...

Part ²⁹ویو لیلیزود از اتاق زدم بیرون دلم میخواست هوا بخورم ا...

🧸 𓂃 ࣪˖ ִֶָ🌙💌ماه آروم به جیمین نگاه کرد و لبخند زد. + می‌دونی...

part 2در رو باز کردم که با قیافه خندان و پر انرژی کوکی مواجه...

💜 پارت دوم | حسادتموسیقی هنوز بلند بود و جمعشان دور همان میز...

پارت۵#تو راز شب های منیسه‌تایی هنوز توی کتابخونه نشسته بودن....

وقتی پیام یه دختر ناشناس رو روی گوشی دوست پسرت دیدی🧡پارت ۳(l...

**پارت ۹**چند روز از اون حمله‌ی خونین و وحشتناک گذشت. عمارت ...

پارت یازدهمویو نیمه شبآسا توی اتاقش بعد از ساعت ها فکر کردن ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط