{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

**پارت ۹**

**پارت ۹**

چند روز از اون حمله‌ی خونین و وحشتناک گذشت. عمارت دوباره رنگ آرامش به خودش گرفته بود، اما برای تو، این آرامش شبیه به زندان انفرادی بود. جونگکوک بعد از اون شب، کمتر بهت سر می‌زد؛ فقط بادیگاردها سینی غذا رو می‌آوردند و در رو دوباره قفل می‌کردند. هرچقدر توی اون اتاق مجلل راه می‌رفتی و از لجبازی و تنهایی حرص می‌خوردی، کینه‌ات از رفتارهای مستبدانه‌اش بیشتر می‌شد.

تا اینکه ظهر روز چهارم، درِ اتاق با صدای بلندی باز شد.

جونگکوک با کت‌وشلوار رسمیِ تیره، ساعت مچیِ گران‌قیمت و موهای مرتب‌شده وارد اتاق شد. نگاهش سرد بود، اما برقی از شیطنت و قدرت توی چشم‌هاش می‌درخشید. بدون اینکه به نگاهِ خشمگین و طلبکار تو اهمیت بدهد، دستش رو توی جیب شلوارش برد و با صدایی آرام اما آمرانه گفت:
- «آماده شو. امشب مهمون مهمی داریم. قراره توی سالن اصلی شام بخوریم و تو باید سر میز باشی.»

تو با پوزخند و بغضی که توی گلو داشتی، دست‌به‌سینه بهش نگاه کردی و تند گفتی:
- «مهمون؟! من هیچ‌جا نمی‌آم! مگه نگفتی من اسیرتم و باید اینجا خاک بخورم؟ پس تنهام بذار!»

جونگکوک پوزخندی زد، با چند قدم بلند فاصله رو کم کرد و چانه‌ات رو بین انگشت‌هاش فشرد:
- «قوانین تغییر کرده، بیبی‌گرل. قراره یک نفر بیاد عمارت که بهت یاد بده وقتی با رئیس مافیا صحبت می‌کنی، چطور باید سر به زیر باشی... دلم می‌خواد ببینم باز هم اینقدر لجباز می‌مونی یا نه.»

قبل از اینکه فرصت کنی جوابی بدی، از اتاق خارج شد و در رو قفل کرد.

چند ساعت بعد، یکی از خدمتکارها لباسِ بلند و خیره‌کننده‌ای رو برات آورد و اجباراً پوشوندت. وقتی کشان‌کشان و با اکراه از پله‌ها پایین رفتی و وارد سالن بزرگ عمارت شدی، با دیدن صحنه‌ی روبه‌روت، خون توی رگ‌هات منجمد شد!

روی مبل چرمیِ سلطنتی، دختری با چهره‌ای بسیار جذاب، آرایش غلیظ و لباسِ قرمزِ خیره‌کننده نشسته بود. جونگکوک با یک لبخندِ جذاب کنارش نشسته بود، دستش رو دور شونه‌ی اون دختر حلقه کرده بود و داشت باهاش پچ‌پچ می‌کرد! دختر با صدای بلند خندید و دستش رو روی بازوی جونگکوک کشید.

جونگکوک با دیدن تو، نگاهش رو چرخوند و با لبخندی مرموز بهت خیره شد؛ نگاهی که مستقیماً داشت بهت می‌گفت: *«حالا وقتشه حرص خوردنت رو بیبنه
دیدگاه ها (۶)

──• ⌞𝐌𝐚𝐬𝐤⌝ •──نـقــاب¹⁰⁹دستش رو به سمتم دراز کرد._بیا..صدای ...

𝑨 𝑪𝒂𝒔𝒆 𝑪𝒂𝒍𝒍𝒆𝒅 𝑳𝒐𝒗𝒆Part 3صدای قدم های تند توی راهروی بیمارستا...

پارت ۲جونگکوک اونجا نشسته بود.سرش رو بالا آورد.«تو اینجا چی ...

بریم پارت ۵۵ دختر کوچولوم:سایه‌های عمارت سیاه — پارت ۵۵ات چن...

پارت ۲۲

𝗨𝗻𝗱𝗲𝗿 𝘁𝗵𝗲 𝗿𝗶𝗴𝗵𝘁 𝗵𝗼𝗼𝗽 زیر حلقه ی سمت راست. عضلات بازوی تهیونگ...

### پارت ۳: سایه‌ای در اتاقِ خواب (ورود به حریمِ ممنوعه)فکر ...

***### 🖤 **رمان: ازدواج اجباری با یک مافیا**### **پارت ۲: هن...

𝑩𝒆𝒉𝒊𝒏𝒅 𝒕𝒉𝒆 𝑴𝒂𝒔𝒌𝑷𝒂𝒓𝒕 𝟏𝟖ویو اِریااِریا در رو باز کرد و هر سه ن...

چند پارتی

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط