{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

نفسم گرفته امشب ز مرور خاطراتم

نفسم گرفته امشب ز مرور خاطراتم
منم و نگاه حافظ ، من وشاخ بی نباتم

قلمم نمی نویسد غزلی اگر بخواهم
همه خون شد و سیاهی قلم من و دواتم

عطش چشیده هستم چه بنوشم آخر امشب
که اجل نشسته با من سر چشمۀ حیاتم

من و یک جزیره خالی و سفینۀ خیالم
که مگر مرا ببیند ؟ که مگر دهد نجاتم ؟

به مزار خود نشستم ودو دیده شمع روشن
مگر از خودم بگیرم به خدا شبی براتم

هم آتشم و دودم ، همه شعرم و سرودم
که مگر مرا ببینند و کنند التفاتم
دیدگاه ها (۷)

نفسم گرفته امشب ز مرور خاطراتممنم و نگاه حافظ ، من وشاخ بی ن...

نفسم گرفته امشب زِ مرورِ خاطراتممنم و نگاهِ حافظ ، من و شاخِ...

نفسم گرفته امشب ز مرور خاطراتممنم و نگاه حافظ، من و شاخ بی ن...

نفسم گرفته امشب ز مرور خاطراتممنم و نگاه حافظ، من و شاخ بی ن...

نفسم گرفته امشب ز مرور خاطراتممنم و نگاه حافظ، من و شاخ بی ن...

نفسم گرفته امشب ز مرور خاطراتممنم و نگاه حافظ، من و شاخ بی ن...

نفسم گرفته امشب ز مرور خاطراتممنم و نگاه حافظ ، من وشاخ بی ن...

.نفسم گرفته امشب ز مرور خاطراتممنم و نگاه حافظ ، من وشاخ بی ...

( سینمای خاطرات )فلک بی چاره در حبسِ حیاتم *بُوَد آزادی ام...

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیمِ اَلسَّلامُ عَلَیکمْ یا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط