{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

نفسم گرفته امشب ز مرور خاطراتم

نفسم گرفته امشب ز مرور خاطراتم
منم و نگاه حافظ، من و شاخ بی نباتم

قلمم نمی نویسد غزلی اگر بخواهم
همه خون شد و سیاهی قلم من و دواتم

عطش چشیده هستم چه بنوشم آخر امشب
که اجل نشسته با من سر چشمه حیاتم

من و یک جزیره خالی و سفینه خیالم
که مگر مرا ببیند ؟ که مگر دهد نجاتم ؟

به مزار خود نشستم و دو دیده شمع روشن
مگر از خودم بگیرم به خدا شبی براتم

همه آتشم و دودم، همه شعرم و سرودم
که مگر مرا ببینند و کنند التفاتم
دیدگاه ها (۳)

دوست دارم نیمه شب در خلوت ایوان ماهسرگذارم عاشقانه با تو در ...

تو را می خواهم و دانم که هرگزبه کام دل در آغوشت نگیرمتویی آن...

با چشم هایت حرف دارم...!می خواهم ناگفته های بسیاری رابرایت ب...

دل من در قدم یار غریبانه شکستتپش قلب چنان گشت که آئینه شکستل...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط