{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

نفسم گرفته امشب ز مرور خاطراتم

نفسم گرفته امشب ز مرور خاطراتم
منم و نگاه حافظ ، من وشاخ بی نباتم

قلمم نمی نویسد غزلی اگر بخواهم
همه خون شد و سیاهی قلم من و دواتم

عطش چشیده هستم چه بنوشم آخر امشب
که اجل نشسته با من سر چشمۀ حیاتم

من و یک جزیره خالی و سفینۀ خیالم
که مگر مرا ببیند ؟ که مگر دهد نجاتم ؟

به مزار خود نشستم ودو دیده شمع روشن
مگر از خودم بگیرم به خدا شبی براتم

دیدگاه ها (۱۴)

سلام شنبه ی دوست داشتنیدوباره آمدی؟قدمت به خیروقتی برای بیدا...

دریا به کجا می بری آخر نفسم را؟هم همدم تنهایی و هم، همنفسم ر...

هرچند نوشتند که حبسم ابدی نیستاما چه کنم بهر ضمانت سندی نیست...

من باختم....به خود و سادگی های خود..........!!!!باختم...به ت...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط