{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

نفسم گرفته امشب ز مرور خاطراتم

نفسم گرفته امشب ز مرور خاطراتم
منم و نگاه حافظ، من و شاخ بی نباتم

قلمم نمی نویسد غزلی اگر بخواهم
همه خون شد و سیاهی قلم من و دواتم

عطش چشیده هستم چه بنوشم آخر امشب
که اجل نشسته با من سر چشمه حیاتم

من و یک جزیره خالی و سفینه خیالم
که مگر مرا ببیند ؟ که مگر دهد نجاتم ؟

به مزار خود نشستم و دو دیده شمع روشن
مگر از خودم بگیرم به خدا شبی براتم

همه آتشم و دودم، همه شعرم و سرودم
که مگر مرا ببینند و کنند التفاتم
دیدگاه ها (۴)

آنقـَدَر شعر نوشتم و نخواندی که قلمگفت اینقدر عبث قامتِ ما ر...

با خودم نشسته ام و.. داغ داغ چای می نوشم .دهانی را که "دوستت...

مثل تو هرکس آشنایی در سفر داردمانند من، مانند من چشمی به در ...

به غارت رفت یا خون گشت یا محو تماشا شد ؟!خدا داند چه پ...

نفسم گرفته امشب ز مرور خاطراتممنم و نگاه حافظ، من و شاخ بی ن...

نفسم گرفته امشب ز مرور خاطراتممنم و نگاه حافظ ، من وشاخ بی ن...

نفسم گرفته امشب ز مرور خاطراتممنم و نگاه حافظ ، من وشاخ بی ن...

نفسم گرفته امشب ز مرور خاطراتممنم و نگاه حافظ، من و شاخ بی ن...

نفسم گرفته امشب ز مرور خاطراتممنم و نگاه حافظ، من و شاخ بی ن...

نفسم گرفته امشب زِ مرورِ خاطراتممنم و نگاهِ حافظ ، من و شاخِ...

نفسم گرفته امشب ز مرور خاطراتممنم و نگاه حافظ ، من وشاخ بی ن...

.نفسم گرفته امشب ز مرور خاطراتممنم و نگاه حافظ ، من وشاخ بی ...

( سینمای خاطرات )فلک بی چاره در حبسِ حیاتم *بُوَد آزادی ام...

کسی هست تو بک دادن کمک کنیم به هم وفادار باشه ɴᴇᴡ ᴘᴏꜱ ꜰᴏʀ ʏᴏ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط