سینمای خاطرات
( سینمای خاطرات )
فلک بی چاره در حبسِ حیاتم *
بُوَد آزادی ام , وقتِ مماتم*
درای شطرنجِ چرخِ کجمدارت-
بدون از حرکتی هم ماتِ ماتم-
اگر شعرم به کامت, شورِ شور است*
بیا در سینمایِ خاطراتم *.
ببین در شهرِ محنتزایِ معشور-
نمک پرورده از چاه و قناتم-
نمی بینم نشان از غمگساری*
اسیرِ غمزه و ناز و اَداتم*
از آن بالا نظر کن تا ببینی-
بسانِ مورچه ای در زیرِ پاتم-
نمک پاشیده ای بر زخمِ جانم*
ولیکن باز راضی به رضاتم*
فریبم داده ای با رنگ ونیرنگ-
نگفتی که سرایِ منکراتم-
نشاندی بر سرِ من, برفِ پیری*
به قصدِ رنگِ مو هر دم گداتم*
شدم بیکار و هم با زن نشسته-
دگر بیهوده در ملک و سراتم-
زِ مجموعِ بلادی بس دلارا *
کماکان, من. به حمّامِ سوناتم*
مرا پابندِ این دنیا نمودی-
به نقد سکّه و شاخِ نباتم-
تو دادی رایگان سیبِ زمینی *
مگر انبارِ آن گندیده هاتم*
تو با آن گوشت و آن مرغِ خرفتی-
گمان کردی که گرگ و ار دهاتم-
نخود دادی به خوردِ معده ای پیر *
مشوّش کردی آرام و ثباتم *
اگرچه باد کِشتی در دلِ من-
درو کردی تو , طوفان ازبساطم_
مزاجم را تو کردی زیر و وارو*
کنون بیمارِ آن آشغالیاتم*
از آن انواعِ کالاهایِ بُنجُل-
ندانستم سراپا خونبهاتم-
پس از عمری تلاشِ صادقانه *
هنوز آن بنده ی یک لا قباتم *
اجل بشتاب اگر تو غمگساری-
کنون محتاجِ یاری و نجاتم-
عظیما وای و وای از چرخِ گردون*
تفو بر این سپنجّیِِ حیاتم*
. =========================
شاعر= عبدالعظیم عربی
فلک بی چاره در حبسِ حیاتم *
بُوَد آزادی ام , وقتِ مماتم*
درای شطرنجِ چرخِ کجمدارت-
بدون از حرکتی هم ماتِ ماتم-
اگر شعرم به کامت, شورِ شور است*
بیا در سینمایِ خاطراتم *.
ببین در شهرِ محنتزایِ معشور-
نمک پرورده از چاه و قناتم-
نمی بینم نشان از غمگساری*
اسیرِ غمزه و ناز و اَداتم*
از آن بالا نظر کن تا ببینی-
بسانِ مورچه ای در زیرِ پاتم-
نمک پاشیده ای بر زخمِ جانم*
ولیکن باز راضی به رضاتم*
فریبم داده ای با رنگ ونیرنگ-
نگفتی که سرایِ منکراتم-
نشاندی بر سرِ من, برفِ پیری*
به قصدِ رنگِ مو هر دم گداتم*
شدم بیکار و هم با زن نشسته-
دگر بیهوده در ملک و سراتم-
زِ مجموعِ بلادی بس دلارا *
کماکان, من. به حمّامِ سوناتم*
مرا پابندِ این دنیا نمودی-
به نقد سکّه و شاخِ نباتم-
تو دادی رایگان سیبِ زمینی *
مگر انبارِ آن گندیده هاتم*
تو با آن گوشت و آن مرغِ خرفتی-
گمان کردی که گرگ و ار دهاتم-
نخود دادی به خوردِ معده ای پیر *
مشوّش کردی آرام و ثباتم *
اگرچه باد کِشتی در دلِ من-
درو کردی تو , طوفان ازبساطم_
مزاجم را تو کردی زیر و وارو*
کنون بیمارِ آن آشغالیاتم*
از آن انواعِ کالاهایِ بُنجُل-
ندانستم سراپا خونبهاتم-
پس از عمری تلاشِ صادقانه *
هنوز آن بنده ی یک لا قباتم *
اجل بشتاب اگر تو غمگساری-
کنون محتاجِ یاری و نجاتم-
عظیما وای و وای از چرخِ گردون*
تفو بر این سپنجّیِِ حیاتم*
. =========================
شاعر= عبدالعظیم عربی
- ۲.۹k
- ۱۳ شهریور ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۱۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط