دلم برای دخترانه های وجودم تنگ شده،

دلم برای دخترانه های وجودم تنگ شده،
برای شیطنت های بی وقفه،
بی خیالی های هر روزه،
ناز و کرشمه های من و آینه،
خنده های بلند و بی دلیل،
برای آن احساسات مهار نشدنی،

اما حالا...
دخترک حساس و نازک نارنجی درونم، چه بی هوا این همه بزرگ شد!
چه قدی کشید طاقتم!
ضرباهنگ قلبم چه آرام و منطقی می زند!
چه شیشه ای بودم روزی!
اما حالا به سخت شدن هم رضا نمی دهم!
به سنگ شدن می اندیشم! چون فکر می کنم این گونه اطمینانش بیشتر است،
جای بستنی یخی های دوران کودکی ام را، قهوه های تلخ و پر سکوت امروز گرفته است،
این روزها لحن حرف هایم چنان جدی است، که خودم هم از خودم حساب می برم،
در اوج شادی هم قهقهه سر نمی دهم و تنها به لبخندی اکتفا می کنم،
چه پیشوند عجیبی است کلمه ی خانم! همین که پیش اسمت می نشیند،
تمامی سر خوشی و بی خیالی ات را از تو می گیرد و به جایش وزنه ی وقار و متانت را روی شانه ات می گذارد،
نه این که تمامی این ها بد باشد، نه! فقط خدا کند وزنشان آن قدر سنگین نشود، که دخترک حساس و شیرین درونم، زیر سنگینی آن بمیرد...
دیدگاه ها (۴)

بعضی‌ها فکر می‌کنند وقتی زخمت زدند، قصه‌ات تمام شده؛ نمی‌دان...

نقشه ی مخفیانه اسفندیار برای دشمنان ایران!

#این پاییز لعنتی...فصل‌ها عوض شدند و من در هر فصل، جُست‌وجوی...

عاشقانه های شبنم

مافیای من — قسمت ۱۸چیزی بیشتر از یک رازمرد روبه‌روی جونگکوک ...

رمان: سلطنتِ گل‌های سیاه 🖤🍒پارت پانزدهم: پیوند در دلِ ویرانه...

سینا، با آن بدنِ لرزان و ذهنی که انگار دارد از هم می‌پاشد، ب...

🔺۴۵۰ میلیارد تومان برای کارواش!اژدهای هزار سر فساد در آبادان...

‌🔰استاد رجبی دوانی: حتی زمان پهلوی هم ترکمنچای یک قرارداد نن...

𝑳𝒐𝒗𝒆 𝒐𝒓 𝒍𝒊𝒆❷❶_بخش اول_ _سردرگم هستم. با خودم در جنگم.می‌خواه...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط