{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

از همان اولش انگار پر از خبرهایِ خوب است … شبیهِ دخترکِ ف

از همان اولش انگار پر از خبرهایِ خوب است … شبیهِ دخترکِ فال فروشی که تویِ کوله اش پر است از شعرهایِ زیبا و فال هایِ خوش ، هر کدام را که برداری ، فرقی ندارد ؛ همه اش خیر است … پنج شنبه ؛ باید پنجره را باز کرد ، چشم ها را بست و نفس کشید … پنج شنبه ها همه شان خوبند ! .
دیدگاه ها (۱)

( last minute )

《نوری در دنیای مرده ها》پارت 2ویو تهیونگ که رفتم سمت در.دست گ...

A Shadow Named You سایه‌ای به نام تو P.1 (روایت از زبان ن...

برادر ناتنی

( Blue Side )

چندپارتی تهیونگ

عاشقانه های شبنم

🖤 غریبه‌ای که حس آشنایی داشت 🖤پارت ۳ | «اتاقی که مال جیا شد»...

«رایحه پنهان»روی تخت نشست و به غذای داخل سینی نگاه کرد.بوی غ...

پارت چهاردهم: کاغذهایِ پاره‌وپورهلیها به اتاقش پناه برد و در...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط