دخترک مغرور🧬♥️

دخترک مغرور🧬♥️

پارت ۹۴
arslwn
رسیدیم خونه
ممد : ارسلان بیا قرصاتو بخور
ارسلان:  باشه
رفتم قرصامو خوردم خیلی خسته بودم
رفتم رو تختم دراز کشیدم خابم برد..
.
.
.
.
بیدار شدم رفتم از اتاق بیرون
ممد : بالاخره بیدار شدی
ارسلان : ارع
محراب : بیا یچیزی بخور
ارسلان : باشه

داشتم یچیزی میخوردم که یهو صدا زنگ در خونه اومد ممد رف باز کرد
ارسلان :کی بود
ممد : دیانا و متین و نیکا
ارسلان : برا چی اومدن
ممد : نمیدونم
دیانا و نیکا : سلام
ارسلان : سلام
نیکا : خوبید
ارسلان : ارع برا چی اومدین
دیانا : وا اومدیم سر بزنیم
از صب کلی زنگ زدم جواب ندادید منم نگران شدم
ارسلان : برا چی نگران شدی
مگ پیش پیمان نبودی
دیانا : چرا ولی خو فک کردم دوباره حالت بد شده
ارسلان:  حالا که سالمم
دیانا : وا ارسلان چرا رفتارت تغییر کرده
نیکا : راس میگ دوباره سگ شدی
ارسلان:  اه نیکا ولم کن
ممد : چته ارسلان
ارسلان:  هیچی من میرم
دیانا : ببین پیمان پایینه بهش بگو بیاد بالا
ارسلان : باشه
رفتم پایین نشسته بود تو ماشین
ارسلان:  برو بالا دیانا کارت داره
پیمان:  دیانا نه دیانا خانم
ارسلان  : گمشو بابا
پیمان : گمشدی
ارسلان:  عصبیم کرد رفتم هولش دادم افتاد زمین
رفتم طرفش که یهو...
ادامه دارد....
دیدگاه ها (۱۳)

پنهان عشق

Do I love him, or do I hate him?P:¹ویو جیناامروز با صدای گری...

رمان:( تا وقتی که عاشقت شدم )

Love you پارت شونزدهم&ارع فک کنم-هوف همش تقصیر منه&نه اینجور...

#عشق_بعد_نفرت ادامه پارت 5پرش زمانی به فردا صبحویو اتاز خواب...

فردا صب ساعت ۶کوک ویو:صبح نوری که به چشمم میخورد بیدار شدمآی...

#عشق در نگاه او part 3 من خمار وایساده بودم و داشتم به بوسه ...

True Love②⑧با خوشحالی رفتم داخل خونه ا/ت: ماماننننن، ماماننن...

P17(مکان کتاب خونه ادن)ویو انیا دیشب شب خیلی باهالی بود به د...

ممنون که میخونی این داستان واقعی نیست

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط