Fate is predetermined.
part: 2۶
جونگکوک کلافه دستی به صورتش کشید و به سمت ماشین خودش رفت
جونگکوک: در باز کن مرتبکه
بادیگارد از همه جا بی خبر در رو باز کرد و جونگکوک پشت سر الیزا شروع کرد به رانندگی
جونگکوک: لعنتی سرعتت خیلی بالاست الان تصادف میکنی
جونگکوک سرعتش رو زیاد کرد که به الیزا برسه
اما الیزا کم نیاورد و سرعتش رو زیاد کرد و راه نمیداد به جونگکوک که بیاد جلوش
الیزا توی همین حین در سکوت بدون هیچ هق هقی اشک از چشم هاش چکه میکرد
گرچه اگر زجه ام میزد با صدای کشیده شدن لاستیک ها به زمین هیچ چیزی شنیده نمیشد
جونگکوک بالاخره تونست از الیزا جلو بزنه و بلافاصله ماشین الیزا رو هدایت کرد به سمت کنار تا وایسه
الیزا وایساد
ولی ایا کم میاورد؟
الیزا به سرعت در کسری از ثانیه ماشین رو روی دنده عقب تنظیم کرد و رفت عقب و از خروجی رفت به سمت خیابون دیگه
جونگکوک که داشت پیاده میشد تمام این اتفاقات رو به چشم دید
احتمالا اولین کسی بود که میدید انقد دست فرمونش خفنه
(وقتی فمنیست هستی و باید دختر های فیکت همشون پولدار باشن و رانندگی بلد باشن و از پس خودشون بر بیان)
جونگکوک وقت رو طلف نکرد و دوباره به سمت الیزا رفت
دوباره نزدیکش شد ولی بازم الیزا بهش راه نمیداد
یدفه تونست ازش جلو بزنه و پیچید جلوی الیزا و جاده طوری بود که الیزا نمیتونست دنده عقب بره
جونگکوک از ماشین پیاده شد و به سمت الیزا رفت و خواست در رو باز کنه ولی قفل بود
شرط پارت بعدییییی: پارت ۲۵ و ۲۶ لایکا بشه ۲۳ تا
جونگکوک کلافه دستی به صورتش کشید و به سمت ماشین خودش رفت
جونگکوک: در باز کن مرتبکه
بادیگارد از همه جا بی خبر در رو باز کرد و جونگکوک پشت سر الیزا شروع کرد به رانندگی
جونگکوک: لعنتی سرعتت خیلی بالاست الان تصادف میکنی
جونگکوک سرعتش رو زیاد کرد که به الیزا برسه
اما الیزا کم نیاورد و سرعتش رو زیاد کرد و راه نمیداد به جونگکوک که بیاد جلوش
الیزا توی همین حین در سکوت بدون هیچ هق هقی اشک از چشم هاش چکه میکرد
گرچه اگر زجه ام میزد با صدای کشیده شدن لاستیک ها به زمین هیچ چیزی شنیده نمیشد
جونگکوک بالاخره تونست از الیزا جلو بزنه و بلافاصله ماشین الیزا رو هدایت کرد به سمت کنار تا وایسه
الیزا وایساد
ولی ایا کم میاورد؟
الیزا به سرعت در کسری از ثانیه ماشین رو روی دنده عقب تنظیم کرد و رفت عقب و از خروجی رفت به سمت خیابون دیگه
جونگکوک که داشت پیاده میشد تمام این اتفاقات رو به چشم دید
احتمالا اولین کسی بود که میدید انقد دست فرمونش خفنه
(وقتی فمنیست هستی و باید دختر های فیکت همشون پولدار باشن و رانندگی بلد باشن و از پس خودشون بر بیان)
جونگکوک وقت رو طلف نکرد و دوباره به سمت الیزا رفت
دوباره نزدیکش شد ولی بازم الیزا بهش راه نمیداد
یدفه تونست ازش جلو بزنه و پیچید جلوی الیزا و جاده طوری بود که الیزا نمیتونست دنده عقب بره
جونگکوک از ماشین پیاده شد و به سمت الیزا رفت و خواست در رو باز کنه ولی قفل بود
شرط پارت بعدییییی: پارت ۲۵ و ۲۶ لایکا بشه ۲۳ تا
- ۵۱۷
- ۲۱ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۲۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط