A Shadow Named You
A Shadow Named You
سایهای به نام تو
P.39
(روایت از زبان جونگکوک)
ا.ت هنوز با عصبانیت نگاهم میکرد.
+ من باید جیهون رو ببینم.
ساعت مچیام رو مرتب کردم.
- لازم نیست چیزی رو به من یادآوری کنی.
+ پس بذار باهاش حرف بزنم!
نگاهی بهش انداختم.
- شاید.
چشمهاش از تعجب کمی بازتر شد.
+ شاید؟!
لبخند محوی زدم.
- گفتم شاید. نه اینکه حتماً.
از کنارش رد شدم و به سمت اتاق کارم رفتم.
پشت میزم نشستم و گوشیم رو برداشتم.
شمارهی یکی از افرادم رو گرفتم.
- دربارهی پارک جیهون تحقیق کن.
■ چه چیزی رو بررسی کنم، قربان؟
نگاهم به در بستهی اتاق افتاد.
- همهچیز. گذشتهش، ارتباطاتش و اینکه چرا درست همین امروز پیداش شده.
تماس رو قطع کردم.
چند لحظه به صفحهی خاموش گوشی خیره موندم.
بعد پوشهی روی میز رو باز کردم.
داخلش، یک عکس قدیمی از ا.ت و جیهون بود.
لبخندم کاملاً محو شد.
آروم زیر لب گفتم:
- پس تو هم یه رازهایی داری، ا.ت...
عکس رو برگردوندم و کشوی میزم رو بستم.
هنوز وقتش نبود که کسی بفهمه من دقیقاً دنبال چیام.......
ادامه دارد............
سایهای به نام تو
P.39
(روایت از زبان جونگکوک)
ا.ت هنوز با عصبانیت نگاهم میکرد.
+ من باید جیهون رو ببینم.
ساعت مچیام رو مرتب کردم.
- لازم نیست چیزی رو به من یادآوری کنی.
+ پس بذار باهاش حرف بزنم!
نگاهی بهش انداختم.
- شاید.
چشمهاش از تعجب کمی بازتر شد.
+ شاید؟!
لبخند محوی زدم.
- گفتم شاید. نه اینکه حتماً.
از کنارش رد شدم و به سمت اتاق کارم رفتم.
پشت میزم نشستم و گوشیم رو برداشتم.
شمارهی یکی از افرادم رو گرفتم.
- دربارهی پارک جیهون تحقیق کن.
■ چه چیزی رو بررسی کنم، قربان؟
نگاهم به در بستهی اتاق افتاد.
- همهچیز. گذشتهش، ارتباطاتش و اینکه چرا درست همین امروز پیداش شده.
تماس رو قطع کردم.
چند لحظه به صفحهی خاموش گوشی خیره موندم.
بعد پوشهی روی میز رو باز کردم.
داخلش، یک عکس قدیمی از ا.ت و جیهون بود.
لبخندم کاملاً محو شد.
آروم زیر لب گفتم:
- پس تو هم یه رازهایی داری، ا.ت...
عکس رو برگردوندم و کشوی میزم رو بستم.
هنوز وقتش نبود که کسی بفهمه من دقیقاً دنبال چیام.......
ادامه دارد............
- ۳۴۲
- ۱۴ آبان ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط