دختر من ۲۶

صبح میشود و موانا بیدار میشود و میرود اتاق بونگ سون »
× بیدارشو صبح شده
+ فقط یکم دیگه بزار بخوابم × نه بیدار شو امروز باید یه کاری انجام بدی یادت هست + چه کاری × انسان شو
+ نه لطفاً
× عه خودت گفتی انجام میدی + من نگفتم حتما
× خواهش میکنم + مگه به این آسونیاست× پس چی
+ میدونی که من نمیخوام قدرتمو از دست بدم × خب ببین من کمکت میکنم + واقعا چی بگم بهت همیشه لجبازی میکنی × اوم الان که دارم فکرشو میکنم بیخیال همینجوری بمون نیاز نیست انسان بشی + واقعا آخیش بیخیال شدی آم راستی من و ببخش من باید یه سفر کوتاه مدت برم ولی زود بر میگردم امشب قراره با گروهمون بریم یه مسافرت کاری ولی زود میام باشه؟
× باشه + دلم برات تنگ میشه « ساعت ها میگذره و موقع رفتن میشه» + خب دیگه من باید برم سوار هواپیما بشم مواظب خودت باش بای بای « موانا را بغل میکنه »
× تو هم مواظب خودت باش « وقتی میرسه آمریکا به موانا زنگ میزنه »
+ سلام عشقم
× سلام خوبی؟ رسیدی؟هیچی نشد؟ مواظب خودت بودی؟ میدونستی نگرانت بودم؟ چرا زودتر زنگ نزدی؟
+ هی هی آروم باش عشقم من همین تازه رسیدم پروازمون دچار مشکل شده بود و وقتی رسیدم آمریکا سریع یه خط خریدم که بتونم بهت زنگ بزنم × اوم دلم برات تنگ شده + منم همینطور خیلی بیش تر × نمیدونم چجوری بدون تو یک روز و نیم تونستم زنده بمونم
+ واقعا برای منم سخته ولی میدونی دیگه این کار مهمه × نمیتونی بیای پیشم باز بری + اگه میتونستم میکردم ولی میدونی دیگه باید بیست و چهار ساعته مواظب باشیم اگه کارمون خراب بشه ما را از مقاممون کنار گذاری میکنند × باشه مواظب خودت باش + من باید برم بعدا بهت زنگ میزنم بای
« بدون اینکه موانا چیزی بگوید بونگ سون قطع کرد هشت ماه گذشت و وقتی موانا زنگ میزد گوشی بونگ سون یا خاموش بود یا جواب نمیداد و حتی نتونست بازیگر بشه برای همین آرایشگری را ادامه داد
زمستون دوباره رسیده بود موانا داشت از خرید کریسمس بر میگشت که هوا شروع به برف باریدن کرد موانا گریه اش گرفته بود و رفت روی صندلی توی خیابون نشست و گریه میکرد چون فکر میکرد بونگ سون قرار نیست برگرده و یادش میومد اولین برف را که با بونگ سون آرزو کرده بود آروم خندید و با چشمای اشک آلود به آسمون نگاه کرد و گفت » × خدایا تنها آرزوم اینه که اگر بونگ سون هنوز زنده است مراقبش باشی مهم نیست اینکه بیخیالم شده فقط مواظبش باش « داشت از پاساژی رد میشد که به یک مرد برخورد میکنه سرشو میاره بالا و میبینه بونگ سونه » + م..موانا
« میخواست موانا را بغل کنه که موانا سریع دوید در حین دویدن گریه میکرد بونگ سون دنبالش میدوید و میگفت »
+ لطفا گریه نکن من و ببخش من واقعا سرم شلوغ بود خواهش میکنم درکم کن × ساکت شو و دنبالم نیا
+ تمومش کن این مسخره بازی هاتو فکر میکنی من از دوری تو دیوانه نشدم

ادامه دارد.......

واییی داریم به آخراش میرسیم فک کنم یک یا دو پارت دیگه مونده✌🏻😁🫠🥳☃️💐
دیدگاه ها (۰)

رمان :«پسر عموی جذابم»part:9ویو «سلین»&دخترم میخواستم یه چیز...

گل خونی 🥀پارت 48+ بیبی انقدر داد بیداد نکن وگرنه - بزارم زمی...

وقتی بهمون خیانت میکنن و میگناعضا:ببخشید ات(با بغض)دوستمون:ج...

THE DARK SHADOWS

پارت 3

قفسِ طلایی (Golden Cage)P.17کوک:من خیلی احمق بودم..متاسفم*گر...

#عشق در نگاه او part 3 من خمار وایساده بودم و داشتم به بوسه ...

پارت ۲ × چشم ...خیلی ممنون‌..........( و جیمین با استرس اینک...

ببینین حتی سانی هم نمیدونست و گول خورد.... میدونی چیه؟ اصلا ...

پارت ۳که یهو رئیس کافه سر رسید...لعنتی حالا چیکار کنمرئیس کا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط