که ترا دوست ندارم دیگر...

که ترا دوست ندارم دیگر...
روی آیینه به خطی زیبا
با همان رژ که به روی یقه ات جا انداخت !
می نویسم فردا
که ترا دوست ندارم دیگر
تا که یادم نرود
این قرارم با خود
که ز تو دل بکنم از فردا
تا دوباره به هوایت نکنم
زلف را عطر افشان
آه ...راستی بالشتت
برده موهای مرا از یادش ؟
یا هنوز....؟؟
صبح فردا که رسید
روی شصتم خطی
می کشم با خودکار
تا که یادم نرود
که ترا دوست ندارم اینبار
کاش یادم نرود....
وای از این جمله سخت
"که ترا دوست ندارم دیگر"
داغ این حرف چه سوزی به دلم می ریزد
وای....اما اینها
همه مال فرداست....
امشبم را تا صبح
عاشقت می مانم
مثل دیشب و همه شبهایی
که یه یاد تو گذشت
دوستت دارم را زیر لب می خوانم
اشکها می ریزم
شعرها می خوانم
صبح فردا که رسید
بقچه یاد تو را
می سپارم به همان طاقچه دور که دستم نرسد
که هوایت نکنم
آری اینها همه مال فرداست
بعد این فرداها
می رسد روزی که
بی خبر از تو پیامی برسد
بنویسی تو در آن
" صبح را با شب گیسوی تو می آغازم "
و دوباره ضربان دل من تند شود . . .
و بپرسم از خویش
من که را دوست ندارم دیگر ؟؟
اصلا این ضربدر و این خطها یعنی چه ؟؟؟؟
" مریم اکبری"
دیدگاه ها (۸)

پشت نقاب عشق 💗صدای خنده‌شون تمام سالن رو پر کرد. برای اولین ...

پارت ۱۲

پارت ۲ویو روبی:توی اتاق بودم و داشتم فکر میکردم به این که ای...

عشق بی پایان

پایان: خانواده‌ای که خودت انتخاب کردیشب، همگی توی سالن جمع ش...

وقتی یادت رفت مرا دوست داشتی...

نمی دانستم چه کنم.بنشینم؟ گریه کنم؟ بخوابم؟ فراموش کنم؟یا دو...

پیامی که نباید می‌رسید پارت ۲ | ساختمان قدیمی چرا اسم...

تکپارتی تهیونگ

♥️🖇بيا برويم به صد و پنجاه سال قبلبه خانه‌های حوض‌دار به اتا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط