{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

Mohªmmªð

Mohªmmªð

*********


باورش کمی سخت است

اما باور کن پدرانمان هم

تمام شب‌های مهتابی عاشق بودند

وقتی به دود سیگارشان خیره می‌شدند و باد

در پیراهن بلند زنی می‌وزید

که بهار نارنج می‌چید

و به مردی – که فرض کن برای تماشای بهار آمده –
لبخند می‌زد

باورش سخت است

می‌دانم

اما بارها به ماه گفته‌ام طوری بتابد

که بغض، راه گلوی پنجره‌ای را نبندد

مخصوصاً اگر باد

خاطرۀ بلندِ پیراهنِ زنی را وزیده باشد

بارها گفته‌ام این شهر باغ ندارد

بهار ندارد

بهار نارنج ندارد

و آدم اگر دلش بگیرد

دردش را به کدام پنجره بگوید؟

که دهانش پیش هر غریبه‌ای باز نشود.
دیدگاه ها (۱۵)

Mohªmmªð********* ﻧﺎﻣﺖ ﭼﻪ ﺑﻮﺩ؟ﺁﺩﻡﻓﺮﺯﻧﺪ؟ﻣﻦ ﺭﺍ ﻧﻪ ﻣﺎﺩﺭﯾﺴﺖ ﻧﻪ ﭘ...

Mohªmmªð*********خدايا سرده اين پايين از اون بالا ت...

Mohªmmªðﺗﻤﺎﻡ ﺭﺍﻩ ﻇﻬﻮﺭ ﺗﻮ ﺑﺎ ﮔﻨﻪ ﺑﺴﺘﻢﺩﺭﻭﻍ ﮔﻔﺘﻪ ﺍﻡ ﺁﻗﺎ ﻛﻪ ﻣﻨﺘﻈ...

. ﻧﺮﻳﺪ ﺑﺨﻮﻧﯿﺪ ﺑﻪ ﻣﻦ ﻓﺶ ﺑﺪﻳﺪﺍ.....ﺍﮒ ﺑﺪ ﺩﻟﯽ ﻧﺮﻭ ﭘﺎﯾﯿﻦ...........

P : 25

پارت: 24 (بخش1) **زاویه دید: هیزل**آسمونِ بیرون از پنجره‌های...

بهار بدون تو

『 𝙊𝙣 𝙏𝙝𝙚 𝙀𝙙𝙜𝙚 𝙊𝙛 𝘽𝙚𝙩𝙧𝙖𝙮𝙖𝙡 』𝙋𝙖𝙧𝙩 : ²⁷نور خورشید از لای پرده د...

بــاورش کمـــی سخت است امــا بـاور کـن پدرانمـــان هــم تمــ...

همین الان اصلا هم یهویییی نیستㄟ(ツ)ㄏ********باورش کمی سخت اس...

باورش کمی سخت است امّا باورکن پدرانمان هم تمام شب‌های مهتابی...

ملیکا،پارت ۳شب بود ،توی اتاقم روی تخت آرام خوابیده بودماحساس...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط