{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

همین الان اصلا هم یهویییی نیستㄟ(ツ)ㄏ

همین الان اصلا هم یهویییی نیستㄟ(ツ)ㄏ

********

باورش کمی سخت است

اما باور کن پدرانمان هم

تمام شب‌های مهتابی عاشق بودند

وقتی به دود سیگارشان خیره می‌شدند و باد

در پیراهن بلند زنی می‌وزید

که بهار نارنج می‌چید

و به مردی – که فرض کن برای تماشای بهار آمده –
لبخند می‌زد

باورش سخت است

می‌دانم

اما بارها به ماه گفته‌ام طوری بتابد

که بغض، راه گلوی پنجره‌ای را نبندد

مخصوصاً اگر باد

خاطرۀ بلندِ پیراهنِ زنی را وزیده باشد

بارها گفته‌ام این شهر باغ ندارد

بهار ندارد

بهار نارنج ندارد

و آدم اگر دلش بگیرد

دردش را به کدام پنجره بگوید؟

که دهانش پیش هر غریبه‌ای باز نشود.
دیدگاه ها (۲)

P : 25

پارت: 24 (بخش1) **زاویه دید: هیزل**آسمونِ بیرون از پنجره‌های...

بهار بدون تو

چند پارتی پارت ۱عمارتِ جونگ‌کوک همیشه بویِ سردِ باروت و بویِ...

بــاورش کمـــی سخت است امــا بـاور کـن پدرانمـــان هــم تمــ...

Mohªmmªð*********باورش کمی سخت است اما باور کن پدرانمان هم ت...

باورش کمی سخت است امّا باورکن پدرانمان هم تمام شب‌های مهتابی...

ملیکا،پارت ۳شب بود ،توی اتاقم روی تخت آرام خوابیده بودماحساس...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط