{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

رمان عشق و عاشقی در فرودگاه

رمان عشق و عاشقی در فرودگاه
Part:27
پانیذ،شنگولی
دیانا،نه
پانیذ،امروز اگه بدونی چه درسی داریم
دیانا،چی
پانیذ،هنر روی تخته☺️
دیانا،ببین یچی میگم تا اخر عمرت یادت باشه من از هیچ درسی چه ورزش چه هنر خوشم نمیاد
پانیذ،واااااا بی احساسسس
دیانا،کی به کی میگه خودش اون درس راجب گربه ها بود کدوم درس بود
پانیذ،ویییی نگو ازون درس بدم میاد دیگه از گربم خوشم نمیومد
دیانا،پس حرف نزن خوب
بعد از چند دقیقه بازیگوشی استاد اومد داخل و حدود 1 ساعت بود که تو کلاس بودیم
دیانا،چرا تموم نمیشهههه خسته شدم
پانیذ،منم دیگه نمیدونم به کدوم ساز استاد برقصم هی میگه اینو بنویسید اینو ننویسید
دیانا،کی تا دوساعت پیش....
پانیذ،نگو باشه تو برنده شدی منم از درس هااا بدم میاد
دیانا،موفق شدم
بعد از ساعت ها کلاس تموم شدو داشتم میرفتم بیرون که سهیل دستمو گرفت و کشید سمت خودش
دیانا،چکار میکنی ارسلان
سهیل،ارسلان کیه منم
دیانا،اها جانم بله
سهیل،دیگه نمیتونم میخام بیام خاستگاری
دیانا،ببین یک چیز میگم اینو از دوست دخترت بشنو
ما هنوز تازه یک جلسه باهم حرف زدیم
با اینکه دانشگاه میای بازم همو زیاد نمیبینیم
سهیل،پس امروز میام دنبالت
دیانا،با اینکه امروز خستم ولی خوب میام
سهیل،اوکی دارم میام بهت زنگ میزنم،الان برسونمت
دیانا،نه،یکبار باهات اومدم داداشم غوغا راه انداخت کجا بودی چرا نیومدی بوووو کلی داستان داشتم مامانمم حساسه با کسه دیگه بیام با رل قبلیمم نمیذاشت با اینکه اونو زیاد میشناخت مامانم به ارسلان بیشتر اعتماد داره
سهیل،مگه به مامانتو داداشت راجب من چیزی نگفتی؟
دیانا،چرا گفتم چون از رل قبلیم شانس نداشتم مامانم میگه زود دخترخاله پسر خاله نشید
سهیل،کنار میام
دیانا،فعلا
رفتم سمت کاشین ارسلان و داخل ماشین نشستم
دیانا،داری عروس میبری اینجور بوق میزنی
ارسلان،خداروشکر عشق و عاشقیتون تموم شد
دیانا،حالت خوشه هاا چه عشقی اصلا به اینم اعتماد ندارم
مدیسا،باز شد اون ادم دیشب
نیکا،اره به ساعت خوبه یه ساعت بد
دیانا،اصلا میونه خوب دیگه با دوست پسر ندارممممم
.............................................
فردا عربی دارم شنگولم تمام پارت هایی که نوشتمو میدم😂✨🎀
دیدگاه ها (۰)

رمان عشق و عاشقی در فرودگاهPart:28رسیدیم خونه که تو خونه بوی...

رمان عشق و عاشقی در فرودگاهPart:29ارسلان،عجب ادمی هستی تودیا...

رمان‌عشق‌و‌عاشقی‌در‌فرودگاهPart:26تو راه هیچ حرفی بینمون رد ...

سلام بچه هامن نیسم بخاطر اینکه ماه امتحانات دیگه زیاد وقت گذ...

فیک تهیونگ

وقتی داداش ناتنیت بود. پارت اول.«ویو ات»سلام من اتم ۱۸ سالمه...

#اونـ_مالـ_منهـ𝑷𝒂𝒆𝒓𝟐𝟕ته:کوک بیا بشین میخوام یه چیزی بگم کوک:...

Do I love him, or do I hate him?p:⁵_استرس زیادی ازت میباره +...

.PRISON MAFIA.

پارت ۳ سرکلاس اصلا حواسم به درس نبود همش به اون خوابا فکر می...

𝙿𝚊𝚛𝚝𝟹سه ماه بعد...همه چیز خیلی عادی پیش میرفت.کلاس زبان تموم...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط