دخترک آرام...آرام...آرام قرآن می خواند اما نمی دانم چرا گ
دخترک آرام...آرام...آرام قرآن می خواند اما نمی دانم چرا گوش های من انقدر تیز شده بود که صدای تپش قلبش را می توانسنم گوش بدهم، که آرام و دلنشین با خدا نجوا میکرد:خدایا!...کمکم کن!!!... من آماده مسیر جدیدی شده ام دیگر آن دخترک لوس و خوش خواب نیستم ،می خواهم همسری فداکار و مادری دلسوز باشم...خدایا به من قدرتی بده که بتوانم نجابت و حیا و عفتم را آنچنان حفظ کنم که هیچ نامحرمی باعث گناه در وجود و دلم نگردد...آری خدا جونم....من آنقدر مهر داشته باشم که حتی در مواقع بی مهری روزگار ،همسرم از مهرم مالامال گردد...آری!من را به فرشته ای زمینی تبدل کن که فقط بر بالین خانواده ام سر به زمین بگذارم و در آغوش شوهرم آرام بگیرم....
واقعا چه درد و دل های زیبایی داشت وقتی این سخنان را شنیدم....آری!زندگی با همچبن فرشته هایی واقعا بی نظیر است...
واقعا چه درد و دل های زیبایی داشت وقتی این سخنان را شنیدم....آری!زندگی با همچبن فرشته هایی واقعا بی نظیر است...
- ۴۴۱
- ۲۸ اردیبهشت ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط