دخترک آرام...آرام...آرام قرآن می خواند اما نمی دانم چرا گ

دخترک آرام...آرام...آرام قرآن می خواند اما نمی دانم چرا گوش های من انقدر تیز شده بود که صدای تپش قلبش را می توانسنم گوش بدهم، که آرام و دلنشین با خدا نجوا میکرد:خدایا!...کمکم کن!!!... من آماده مسیر جدیدی شده ام دیگر آن دخترک لوس و خوش خواب نیستم ،می خواهم همسری فداکار و مادری دلسوز باشم...خدایا به من قدرتی بده که بتوانم نجابت و حیا و عفتم را آنچنان حفظ کنم که هیچ نامحرمی باعث گناه در وجود و دلم نگردد...آری خدا جونم....من آنقدر مهر داشته باشم که حتی در مواقع بی مهری روزگار ،همسرم از مهرم مالامال گردد...آری!من را به فرشته ای زمینی تبدل کن که فقط بر بالین خانواده ام سر به زمین بگذارم و در آغوش شوهرم آرام بگیرم....
واقعا چه درد و دل های زیبایی داشت وقتی این سخنان را شنیدم....آری!زندگی با همچبن فرشته هایی واقعا بی نظیر است...
دیدگاه ها (۱)

داستان کودکانه «قلبی که اندازه آسمان می‌تپید» به نویسندگی رز...

╭┈────── ೄྀ࿐ ˊˎ- ──────┈╮♡ 𝑴𝒚 𝑳𝒊𝒕𝒕𝒍𝒆 𝑳𝒐𝒗𝒆 ♡پارت اول╰┈────── ...

𝑳𝒐𝒗𝒆 𝒐𝒓 𝒍𝒊𝒆❷❶_بخش ششم_ جولیت_مکس و جارویش نجاتم دادند.سعی می...

𝓕𝓪𝓵𝓵𝓲𝓷𝓰 𝓵𝓸𝓿𝓮 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷 𝓪𝓷𝓭 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷①②_بخش اول_ "تا بر تو نظر کردم ر...

اسم فیک = "محو اقیانوس نگاهت"پارت "29""ویو جئون آنجلینا"" • ...

You are mine...⁵واقعا لقب عروسک کوچولو بهش میادهم شبیه عروسک...

#تجربه_من ۱۳۶۵#فرزندآوری #جنسیت_فرزند #حق_حیات #سقط_جنین سلا...

پارت ۵(روز ازدواج)ویو جیمینباورم نمیشه دارم ازدواج میکنم اون...

مافیای من

تاریکی زیر پوست نور. پارت اول.

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط