شخصی برای اولین بار یک کلم دید ...

شخصی برای اولین بار یک کلم دید ...
اولین برگش را جدا کرد، 
زیرش به برگ دیگری رسید و زیر آن برگ یه برگ دیگر ...
با خودش گفت: 
حتما یک چیز مهمیه که اینجوری کادوپیچش کردن!
اما وقتی به تهش رسید و برگها تمام شد متوجه شد که چیزی توی اون برگها پنهان نشده،بلکه کلم مجموعه‌ای از این برگهاست ...

داستان زندگی هم مثل همین کلم است!
ما روزهای زندگی رو تند تند ورق می زنیم و فکر می کنیم چیزی اونور روزها پنهان شده،درحالیکه همین روزها آن چیزیست که باید دریابیم و درکش کنیم و چقدر دیر می فهمیم که بیشتر غصه‌هایی که خوردیم،نه خوردنی بود نه پوشیدنی،فقط دور ریختنی بود!

زندگی،همین روزهاییست که منتظرش بودیم ...
‌┈••✾❀♡🄱🄰🄷🄰🅁♡❀✾••┈
دیدگاه ها (۴)

رمان انتقام ازدواج کامل

پارت ۵ و نهایی: سمفونیِ رنگ‌هایِ ابدیسکوتِ پشت‌بام، با صدایِ...

پارت ۲۱ — بازگشت به پایتختیونگی همان شب به پایتخت رسید.فضای ...

FALLEN ECHOESPart 12هیونجین وقتی از ساختمان متروکه خارج شد، ...

🖤 پشتِ غرورِ سردت | 𝑷𝒂𝒓𝒕 2#لینو #فیکشنسه روز بعد ـ عمارت لیل...

╭┈────── ೄྀ࿐ ˊˎ- ──────┈╮♡ 𝑴𝒚 𝑳𝒊𝒕𝒕𝒍𝒆 𝑳𝒐𝒗𝒆 ♡پارت سوم╰┈────── ...

رمان اسیر خان پارت سوم ۳

سایه‌های کلاغپارت سی‌وششم | گناهی که مال او نبودشب...سکوت سن...

### **پارت اول: سایه‌های عمارت غریبه**صدای تیک‌تاک ساعت دیوا...

شخصی برای اولین بار یک کلم دیداولین برگش را کند،زیرش به برگ ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط