{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

شخصی برای اولین بار یک کلم دید

شخصی برای اولین بار یک کلم دید
اولین برگش را کند،
زیرش به برگ دیگری رسید
زیر آن برگ یک برگ دیگر
با خودش گفت :حتما یک چیز مهمیه که
اینجوری کادوپیچش کردن...
اما وقتی به تهش رسید و برگها تمام شد
متوجه شد که
چیزی توی اون برگها پنهان نشده
بلکه کلم مجموعه‌ای از این برگهاست

داستان زندگی هم مثل همین کلم هست
ما روزهای زندگی رو تند تند ورق می زنیم
فکر می کنیم چیزی اونور روزها پنهان شده
درحالیکه همین روزها آن چیزیست که
باید دریابیم و درکش کنیم...
و چقدر دیر می فهمیم
بیشتر غصه‌هایی که خوردیم،
نه خوردنی بود نه پوشیدنی،
فقط دور ریختنی بود...

زندگی همین روزهاییست که
منتظر گذشتنش هستیم...



#خوشبختی
#زندگی
#کلم
#کلم_پیچ
دیدگاه ها (۱)

«عشق مخفی با یکی از هفت شاهزاده»پارت : ۵۱صبح روز بعد، هایون ...

دریاچه خونینفصل اول _ پارت22یک ماه گذشته بود.سی روز از روزی ...

پارت ۲۱ — بازگشت به پایتختیونگی همان شب به پایتخت رسید.فضای ...

P : 29

رمان اسیر خان پارت سوم ۳

پارت دوم | یک سقف، دو دشمندرِ عمارت با صدای بلندی پشت سرشان ...

# ✦ بی‌صدا ✦نظم، برای ا.ت حکمِ دیواری را داشت که او را از آش...

حقیقت پنهان پارت ۵نامجون اولین کسی بود که قدم برداشت و به سم...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط