ظهور ازدواج )
ظهور ازدواج )
پارت ۱۲۴
چشمامو بستم و خودمو برای شنیدن سرکوفت و بد و بیراه هاش آماده کردم. جلوی بقیه هر چقدر پشتم دربیاد تو تنهاييهه
پوست از کله ام میکنه جلوي بقیه هر چقدر پشتم در بیاد تو پوست از کله ام میکنه... تند و مشوش گفت
جیمین : هیچی نیست.. نترسیا ا..باشه؟ ببین منو..چیزیت که نشده نه؟خوبي؟
ناباور و متعجب چشمامو باز کردم و نگاش کردم. نگران داشت جز جز صورتم رو نگاه میکرد. تند موهامو از پیشونیم کنار زد و زیرش رو نگاه کرد و گفت
جیمین : کامل خوبی؟ جاييت زخمي نشده؟
از این نگرانیش بغض کردم و به زور سر به نه تکون دادم. دستبند رو توی دستم دید. دستبند رو کشید و بلند و ناباور :گفت
جیمین : این چه وضعیه؟ مگه قاتل گرفتین؟ بازش کنین
افسر پلیس: اقا ایشون شاکی خصوصي دارن ما.. جیمین عصبي گفت: يعني چي اقا ؟ دستاشو باز کنین..من بدهي اين شاكي مسخره رو میدم..
تند گفتم
الا: نبايد بدي.. بي توجه به حرفم انگشت شستشو نرم روي چونه ام کشید و اروم گفت
جیمین : چرا خودت زودتر بهم زنگ نزدي؟
نگاش کردم. موهاش بهم ریخته بود و زیر چشماش خيلي شديد گود افتاده بود و کبود شده بود و صورتش گرفته و عرق کرده بود ولي با تمام وجود سعي ميکرد عادي باشه و درمونده گفت
جیمین : فک کردم هرچي که نباشیم..حداقل دوستیم.. با بغض گفتم
الا: دوستي که برپایه یه دروغ بزرگ بنا شده.. خيلي خسته و تلخ نگام کرد و دهن باز کرد که مامور پلیس صداش زد: اقاي ترينر
نفسش رو خيلي شدید بیرون داد و ازم رو برگردوند و سمت افسر پلیس رفت.
داغون و متعجب نگاش کردم. یه چیزیش عادي نبود. مثل همیشه نبود..
منظورم اخلاقش نیست. هر چند اونم غیرمنتظره بود ولي.. دست کرد تو جیب زیر کتش و دسته چکش رو درآورد.. خيلي به زحمت چك رو درآورد. تند رفتم کنارش و عصبي :گفتم من هیچ کاری نکردم. نباید پولشو بدي..این پوله زوره.. نگاهي بهم انداخت.
مرده داد زد: زور چي؟ ببین با دماغم چیکار کردي؟
ملتمس به جیمین گفتم
الا: من باید از اون شاکی باشم تهمت زده.. من کار اشتباهی نکردم
خيلي گرفته گفت
جیمین : میدونم...
مامور پلیس به هر حال از ایشون شکایت شده گفت: از هر کي شکايت بشه
جیمین : همسر من اصلا اهل این حرفا نیست..حتما از
خودش دفاع کرده و به اون حیوون نگاه کرد و گفت: خوشحال نباش.. وکیلم ۱۰ برابر این پولو از دماغت میکشه بیرون
و دسته چکش رو انداخت روی میز و خشن خودکار از جیبش بیرون کشید و گفت
جیمین : میدم نه واسه اینکه تو مقصري... میدم چون دلم نمیخواد اینجا بموني..
پارت ۱۲۴
چشمامو بستم و خودمو برای شنیدن سرکوفت و بد و بیراه هاش آماده کردم. جلوی بقیه هر چقدر پشتم دربیاد تو تنهاييهه
پوست از کله ام میکنه جلوي بقیه هر چقدر پشتم در بیاد تو پوست از کله ام میکنه... تند و مشوش گفت
جیمین : هیچی نیست.. نترسیا ا..باشه؟ ببین منو..چیزیت که نشده نه؟خوبي؟
ناباور و متعجب چشمامو باز کردم و نگاش کردم. نگران داشت جز جز صورتم رو نگاه میکرد. تند موهامو از پیشونیم کنار زد و زیرش رو نگاه کرد و گفت
جیمین : کامل خوبی؟ جاييت زخمي نشده؟
از این نگرانیش بغض کردم و به زور سر به نه تکون دادم. دستبند رو توی دستم دید. دستبند رو کشید و بلند و ناباور :گفت
جیمین : این چه وضعیه؟ مگه قاتل گرفتین؟ بازش کنین
افسر پلیس: اقا ایشون شاکی خصوصي دارن ما.. جیمین عصبي گفت: يعني چي اقا ؟ دستاشو باز کنین..من بدهي اين شاكي مسخره رو میدم..
تند گفتم
الا: نبايد بدي.. بي توجه به حرفم انگشت شستشو نرم روي چونه ام کشید و اروم گفت
جیمین : چرا خودت زودتر بهم زنگ نزدي؟
نگاش کردم. موهاش بهم ریخته بود و زیر چشماش خيلي شديد گود افتاده بود و کبود شده بود و صورتش گرفته و عرق کرده بود ولي با تمام وجود سعي ميکرد عادي باشه و درمونده گفت
جیمین : فک کردم هرچي که نباشیم..حداقل دوستیم.. با بغض گفتم
الا: دوستي که برپایه یه دروغ بزرگ بنا شده.. خيلي خسته و تلخ نگام کرد و دهن باز کرد که مامور پلیس صداش زد: اقاي ترينر
نفسش رو خيلي شدید بیرون داد و ازم رو برگردوند و سمت افسر پلیس رفت.
داغون و متعجب نگاش کردم. یه چیزیش عادي نبود. مثل همیشه نبود..
منظورم اخلاقش نیست. هر چند اونم غیرمنتظره بود ولي.. دست کرد تو جیب زیر کتش و دسته چکش رو درآورد.. خيلي به زحمت چك رو درآورد. تند رفتم کنارش و عصبي :گفتم من هیچ کاری نکردم. نباید پولشو بدي..این پوله زوره.. نگاهي بهم انداخت.
مرده داد زد: زور چي؟ ببین با دماغم چیکار کردي؟
ملتمس به جیمین گفتم
الا: من باید از اون شاکی باشم تهمت زده.. من کار اشتباهی نکردم
خيلي گرفته گفت
جیمین : میدونم...
مامور پلیس به هر حال از ایشون شکایت شده گفت: از هر کي شکايت بشه
جیمین : همسر من اصلا اهل این حرفا نیست..حتما از
خودش دفاع کرده و به اون حیوون نگاه کرد و گفت: خوشحال نباش.. وکیلم ۱۰ برابر این پولو از دماغت میکشه بیرون
و دسته چکش رو انداخت روی میز و خشن خودکار از جیبش بیرون کشید و گفت
جیمین : میدم نه واسه اینکه تو مقصري... میدم چون دلم نمیخواد اینجا بموني..
- ۱۸.۰k
- ۰۲ مهر ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط