پارت ۲۸ 🖤
پارت ۲۸ 🖤
افسر سابق با عجله از در پشتی فرار کرد. جیمین و چند پلیس دنبالش رفتند.
مینسو همانجا ایستاده بود و دیگر مقاومت نمیکرد.
جونگکوک به او نزدیک شد: — «تموم شد.»
مینسو تلخ خندید. — «برای من شاید.»
من کنار جینا ایستاده بودم که ناگهان صدای تیر از بیرون آمد. همه برای لحظهای خشکمون زد.
جونگکوک سریع جلوی من ایستاد. — «ات، پشت من.»
چند ثانیه بعد جیمین برگشت؛ سالم بود و افسر سابق هم دستگیر شده بود.
جیمین نفس راحتی کشید و گفت: — «تموم شد.»
من به جونگکوک نگاه کردم. — «تو چرا همیشه جلوی من میایستی؟»
لبخند خیلی کوچکی زد.
— «چون وقتی پای تو وسط باشه، دیگه نمیتونم فقط تماشا کنم.»
تهیونگ از پشت سر گفت: — «بالاخره اعتراف کرد! 😂»
جونگکوک اخم کرد: — «خفه شو.»
جینا خندید و من هم نتونستم جلوی خندهام رو بگیرم. 🖤
افسر سابق با عجله از در پشتی فرار کرد. جیمین و چند پلیس دنبالش رفتند.
مینسو همانجا ایستاده بود و دیگر مقاومت نمیکرد.
جونگکوک به او نزدیک شد: — «تموم شد.»
مینسو تلخ خندید. — «برای من شاید.»
من کنار جینا ایستاده بودم که ناگهان صدای تیر از بیرون آمد. همه برای لحظهای خشکمون زد.
جونگکوک سریع جلوی من ایستاد. — «ات، پشت من.»
چند ثانیه بعد جیمین برگشت؛ سالم بود و افسر سابق هم دستگیر شده بود.
جیمین نفس راحتی کشید و گفت: — «تموم شد.»
من به جونگکوک نگاه کردم. — «تو چرا همیشه جلوی من میایستی؟»
لبخند خیلی کوچکی زد.
— «چون وقتی پای تو وسط باشه، دیگه نمیتونم فقط تماشا کنم.»
تهیونگ از پشت سر گفت: — «بالاخره اعتراف کرد! 😂»
جونگکوک اخم کرد: — «خفه شو.»
جینا خندید و من هم نتونستم جلوی خندهام رو بگیرم. 🖤
- ۹۱
- ۰۵ شهریور ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط