{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

P.3

P.3
هائو از اتاق مدیریت اومد بیرون
هائو:شیانوشنگ بیا اینجا
ش.:بله اومدم
هائو:این پاکت نامه توش پوله بده به یکی از بچه ها بره خرید
ش.:چشم
جیمین یهو در زد و اومد
هائو:بیاتو
جیمین:هائو دو نفر اومدن اسرار دارن شمارو ببینن
هائو:اومدم
هائو اومد دید پدرش اومدن کره
هائو با نگاهی تلخ بهشون زل زده بود
یه‌جوری خیلی‌بدی بهشون زل زده بود
جیمین:رییس‌هائو ایشون رو میشناسی
هائو با ترس و لرز گفت:
هائو:نمیشناسم.°
پدرش تعجب کردن
پدرش:من پدرتم یادت نیست
هائو حالش بد شد ترسید که نکنه پدرش مثل بچگیش اونو بزنه داشت میوفتاد و اشک تو چشماش جمع شد
همون لحظه شیانوشنگ اومد و هائو رو گرفت
ش.:بچه هابندازینشون بیرون
*ادمین:یه جاهایی میشه که هائو جانمون داستان رو استوپ میکنه و میخواد یه حرفی رو بزنه اون موقع ها آخرین جمله ای که هائو گفته از این دایره ها *°* میزارم و استارت و آخر حرفش از اینا *~*میزارم*
~هائو:اره من تمام چیزایی که اتفاق افتاده رو نگفتم قبل اینکه پدرم مدیر عامل بشه منو کتک میزدن و عامل بدبختی خودش می‌دونست و بعد مدیر عامل شدنشم فرقی نکرد~
چندتا مرد عضله ای اومدن و اون دو تا رو انداختن بیرون
شیانوشنگ هم مث یه ددی هائو رو گرفته بود بردش رو مبل تو بغلش خوابوندش
-دو ساعت بعد-
جیمین به آرومی در رو باز کرد
جیمین:هِی شیانوشنگ نمیای سر کارت
شیانوشنگ:نمیتونم بیام جای من برو جبران
میکنم
جیمین:اوکی
هائو یه خورده تکون خورد و تو خواب یه حرفی زد...
هائو:هممم ددی جایی نرو
شیانوشنگ جا خورد آخه کسی بهش تاحالا ددی نگفته بود
شیانوشنگ:جایی نمیرم، تا آخر پیشتم
دیدگاه ها (۰)

Last leaves/رمان جیمین

Part8یه لگد محکم به دستگاه بچه سازیش زدم از درد افتاد زمین ا...

Love&HateP.4"ویو هانا"وقتی که رفتم دفتر مدیر یه دسته گل رو م...

⟭𝑓𝑟𝑜𝑚 𝑓𝑟𝑖𝑒𝑛𝑑𝑠ℎ𝑖𝑝 𝑡𝑜𝑜 𝑙𝑜𝑣𝑒 ⟬𝑃𝑎𝑟𝑡 21«کوک هم لونا رو رسوند خونه...

Part : eleven ویو ا.ت :رسیدیم تهیونگ نیومده بود که ....(میشه...

#عشق_یا_گلوله؟𝑪𝒉𝒂𝒑𝒕𝒆𝒓 𝑻𝒘𝒐 : ²𝑷𝒂𝒓𝒕 : ³⁶ویو میکا_____جیمین گوش...

╭─────────────── 💜 ───────────────╮✦ پارت ۹ | حرفی که باید گ...

پارت ۳ 🖤بعد از اینکه جیمین منو از اونجا بیرون آورد، تمام راه...

رومان عشق پنهانی (پارت4)

پشت لبخند جیمینپارت چهارمطبق قولی که داده بود، شاممون واقعاً...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط