2/2

2/2

#چند_پارتی

#دختر_سک...سیه_من

بعد از اینکه با اون دختر راب...طه داشتم تا فردا صبح باهم خوابیدیم بعد از بیدار شدنم دیدم که دارع میره جلوشو گرفتم

_کجا لی..دی
من هنوز باهات کار دارم

+چکار داری مگ کارت باهام تموم نشده

_نه الن بچه جعون جونگ کوک تو شکمته بعد میخوای بری ؟(پوزخند )

_از این به بعد مال خدمی

+من مال کسی نیستم بچ رو میندازم

_ت گو...ه میخوری
و یکی زدم تو گوشش
از تو جیپ کت ام یه امپول دراواردم و بیهوشش کردم

+وقتی بلند شدم تو یه اتاق بزرگ قشنگ بودم
وقتی یادم اومد چه اتفاقی افتاده فوری پاشدم ک برم اما دستم با زنجیر ب تاج تخت بسته شده بود ک کوک اومد داخل

_عع بیدار شدی الن من بهت نیاز دارم میدونی که دوروز کامل ام که بی هوش بودی

+دو روز" با تعجب
"
_ار بعد رفتم سمتشو دستشو باز کردم و بعد از یه راب...طه خیلی گاد فهمیدم بچه سقط شده اهمینی ندادم

بعد از حدود دوماه با ات ازدواج کردم و اون الن ملکه من مافیا بزرگ اسیا شده

پایان.....


‌
دیدگاه ها (۸)

𝓹𝓪𝓻𝓽۶۴با کوک رفتیم یه پاساژ یه هودی ckبرداشت و حساب کردم و ب...

ویو جونگ کوک صبح:از خواب بیدار شدم و یاد اتفاق های دیروز افت...

A Shadow Named You سایه‌ای به نام تو P.8 (روایت از زبان ا...

شب تولدم فصل 3پارت 19اسماتاز لباس کوک گرفتمو کشیدمش تو اتاق ...

اجبار به بدبختی پارت ۸

رمان عشق ممنوع

پارت ۱۰

Forbidden love⑦فرداساعت ۶ بعدازظهر بود.... ا/ت: رینا باز امر...

پارت چهاردهم ات. صبح حدود ساعت ۹ بود که با درد زیر شکم از خو...

رومان روز برفی (پارت9)از زبان ات تھیونگ مارو صدا کرد کہ بریم...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط