{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

آه زینب تو ندیدی، به خدا من دیدم

آه زینب تو ندیدی، به خدا من دیدم

مردک پست که عمری نمک حیدر خورد

نعره زد بر سر مادر به غرورم برخورد

ایستادم به نوک پنجه ی پا اما حیف

دستش از روی سَرَم رد شد و بر مادر خورد

هرچه کردم سپر درد و بلایش گردم

نشد ای وای که سیلی به رخش آخر خورد

آه زینب تو ندیدی، به خدا من دیدم 

مادرم خورد به دیوار ولی با سر خورد

سیلی محکم او چشم مرا تار نمود

مادر از من دو سه تا سیلی محکم تر خورد

حسن از غصه سرش را به زمین زد، غش کرد

باز زینب غم یک مرثیه ی دیگر خورد

قصه ی کوچه عجیب است مهاجر اما

وای از آن لحظه که زهرا لگدی از در خورد
دیدگاه ها (۱)

ᴹʸ ᵐᵃᶠⁱᵃپارت۷*ویو لیااه دختره ج*دهاصلا قرار بود خاله منو زنه...

هَـوَلِـتَـم دُخـتَـر>>👧🏻🌶#پارت_46+چی میگی مرتیکه اشتباهی او...

My_idol

اما وقتی یوکی خودش را روی پارچه جمع کرد و چشمانش را بست، سان...

Pat:3اسم: عاشق چشماش شدما.ت . دوستت دارمجونگکوک .😨ا.ت . 😧ا.ت...

داستان کودکانه «راز پروانه‌ی کوچک و مهمان ناخوانده» به نویسن...

p1صبح دوشنبه بود و صدای زنگ مدرسه تازه بلند شده بود ا.ت با ع...

پارت سوم رمانمون جینگولا حمایت شم لطفا

[عمارت عشق] part: 3کنار اون پسر مو سیاه،یه دختر با موهای قهو...

بوسه ی اجبار پارت دهم

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط