Soukoku

《Soukoku 3》


من دازای اوسامو= -
تو چویا ناکاهارا = +
. = _


صبح روز بعد ...
ویو چویا-


+ من تو راه با ماشین هیروتسو دارم به سمت آژانس میام، همونطوری که هیروتسو رانندگی میکنه من به تو زنگ میزنم (ماهی خال مخالی در حال تماس...)-
- از خواب بیدار میشم با صدای زنگ و سرم درد میکنه گوشی رو بر میدارم و جواب میدم- ها؟...
+دازای لعنتی، تا پنج دیقه دیگه میرسیم ، آماده شو بیا پایین‌...
- باشه حالا...چیبی ...
-قطع میکنم و بلند میشمو لباسمو عوض میکنم و ساکمو بر میدارم و دستم میگیرم و با سردرد میام جلوی ساختمان آژانس توی پیاده رو وایمیستم-
اههه....آه...
+بلاخره میرسیم و من تو رو میبینم و منتظر میمونم تا سوار شی-
- درو باز میکنمو سوار میشمو ساکمو کنار ساکت میزارم و درو میبندم و دست به سینه سرمو به پنجره تکیه میدم و بیرونو نگاه میکنم- سلام هیروتسو- سان...و البته درود چیبی کوچولو~
هیروتسو: دوباره شروع به رانندگی میکنه- خوش اومدید دازای-کون ...
-راه چقدره؟
هیروتسو: ۸ ساعت...
- اه،چه زیاد
+با اخم بهت نگاه میکنم و می کنم- از دیدن دوباره حالم بهم میخوره، هر لحظه بیشتر ازت متنفر میشم..
- منم همین طور
+با اخم به بیرون از پنجره نگاه میکنم و متوجه نمیشم کی، ولی خوابم میبره. سرم روی شونه ات میفته-
-بهت نگاه میکنم و منم با خستگی لبخند میزنمو سرمو روی سرت میزارم و میخوابم باهات-
هیروتسو نگاهی میکند و بعد لبخندی میزند که نشون میده میدونه چه خبره-
دیدگاه ها (۰)

رمان بهترین من،پارت۳☆ساعت 12:00دازای میره تو خونه ی چویا*چوی...

روباه کوچولوی من پارت دو 😣꒷︶꒷꒥꒷‧₊˚꒷︶꒷꒥꒷‧₊˚@ویو دازای داشت گر...

رمان سوم پارت چهار دهم ࿙᷍࿚ː࿙᷍࿚ː࿙᷍࿚⃘͡✿⃘͡࿙᷍࿚ː࿙᷍࿚ː࿙᷍࿚>> داخل ات...

ابلیس

فوکوزاوا:نه دازای من قبول نکردم که تو به این ماموریت بری... ...

ابلیس

سلام کیوتا! میخوام ی رمان کوتاه بنویسم. فقط ی چند پارتیه ک...

ابلیس

دریاچه خونین:فصل اول _ پارت ۲۳ویو دازای:چند ساعت بود که دازا...

چند پارتی (درخواستی)

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط