The lost love- part 21

بالاخره برگشتن خونه.
چان:من میرم یه دوش بگیرم
مینهو:اوکی برو
وقتی چان رفته بود دوش بگیره مینهو داشت توی گوشیش میچرخید که نوتیف های پیاپی گوشی چان نظرشو جلب کرد. از سر کنجکاوی گوشی چان رو برداشت و نوتیف از طرف my little Seung بود.
مینهو:سونگمین کوچولوی تو که دیگه نیست هنوز عوض نکردی اسمشو
بدون اینکه پیامای سونگمین رو سین بزنه یکی یکی خوندشون
"سلام چانی..البته باید بگم رئیس بنگ نه؟ نمیدونم از کجا باید شروع کنم شاید این کار درستی نباشه ولی..یاد گذشته ی خودمون افتادم فیلم ها و عکسامون رو که نگاه میکردم فهمیدم روز تولدم چه اشتباه بزرگی کردم سر لجبازی. دلم برای اون قدیما تنگ شده چان..وقتی امروز با مینهو دیدمت انگار حسودیم شد..نگاهت برای اون بود..لبخندت برای اون بود. چیزایی که یه زمانی مال من بودن. حالا تنها چیزی که برای منه نگاه سردت و لحن سردته"
مینهو:وقتی میدونه کار درستی نیست برای چی پس پیام میده :| هه به من حسودی میکنه؟ حالا بفهم من اونموقع که تو یهو اومدی وسط و همه توجه چان به تو رسید من چه حسی داشتم
با قطع شدن صدای اب حموم، مینهو گوشی چان رو کنار گذاشت. حالا باید منتظر میموند ببینه چان بهش چی جواب میده...
ویو نویسنده:پیش سونگمین
از صبحش که از خواب بیدار شده بود داشت با خودش کلنجار میرفت که به چان پیام بده یا نه. یه حسی بهش میگفت اگر بخواد به چان پیام بده و چانگبین یه وقتی بفهمه ناراحت میشه از دستش ولی بازم کار خودشو کرد و به چان پیام داد. با اینکه میدونست دیگه برای چان مثل قبل نیست ولی بازم انگار می خواست کم نیاره و شانسش رو امتحان کنه. شاید اولش فکر میکرد چان کسی بوده که عشقش رو از دست داده ولی در اصل سونگمین بود که عشقش رو از دست داده بود..
از وقتی پیام داده بود با هر نوتیف فکر میکرد چان جوابشو داده. بالاخره بعد از چند ساعت نوتیفی براش اومد که نشون میداد چان جوابشو داده
"گذشته ها گذشته سونگمین. باید بیخیال گذشته بشی. الان هم تو زندگی خودت رو داری هم من و همونطور که خودت قبلا هم گفتی ما قرار نبوده با هم باشیم پس لطفا همه چیز رو فراموش کن.درسته که قبلا نگفتم ولی الان میگم امیدوارم زندگی خوبی با چانگبین داشته باشی. اون مرد خوبیه ازت مراقبت میکنه. اگر گذشته مون برات ارزش داشته، شاد زندگی کن و من رو فراموش کن"
با هر جمله ای که میخوند بغضش بیشتر میشد.هی میخواست به خودش بگه شاید مینهو داره جای چان جواب میده ولی اون رفتار چان، اون سردی صداش معلوم بود که این خود چانه که این حرفا رو زده. شاید چان راست می گفت سونگمین باید فراموش میکرد و نمیفهمید چرا یه دفعه ای انقدر براش مهم شده انقدر دلش میخواد برگرده پیش چان و براش بشه همون سونگمین قدیمی.
زانو هاش رو توی شکمش جمع کرد. نمیخواست گریه کنه ولی اشک هاش ازش اجازه نخواسته بودن و از گوشه ی چشمش سرازیر میشدن.

«با تشکر از اونایی که لایک میکنن قربونتون برم کلی بهم انرژی میدید 🍓✨»

#استری_کیدز، #فیکشن #سناریو
دیدگاه ها (۱)

وقتی پیام یه دختر ناشناس رو روی گوشی دوست پسرت دیدی🧡پارت ۱رو...

shh my baby is sleeping-part 2

intertwined fate of two enemies-part 6

𝑺𝑪𝑬𝑵𝑻𝑬𝑫 𝑫𝑬𝑺𝑻𝑰𝑵𝑰𝑬𝑺پارت ۲۵ روز بعد، سونگمین از همان لحظه‌ای که...

🖤 پشتِ غرورِ سردت | 𝑷𝒂𝒓𝒕 26ساعت ۹:۱۵ شب ــ عمارت لیمینهو آما...

در دنیای من عشق بی معنی ست

سناریو توکیو ریونجرز

#درخواستی_هیونلیکس_چانمین#چند_پارتیPart:5#انتخاب_امنچند دقیق...

خودکار ابری

#تکپارتیموضوع:(وقتی داره بابا میشه و...)لینو/ا.تماه های آخر ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط