آغوش گرم
فیک تهیونگ
آغوش گرم
*پارت یازدهم
(ویو ا.ت)
با بچه ها رفتیم خوراکی بگیریم بیایم وقتی برگشتم یونا رو دیدم..وای خدااا.. من چه کنم.. خدایا منو سگ کن..کوک حداقل به منم میگفتی..بهش سلام کردم و یه چشمی برای کوک نازک کردم..نچ نچ بدون اجازه ی من کسی رو دعوت میکنی پارک..خیر سرمون قرار شد یه امشب بهمون خوشبگذره ولی چی.. جناب کوک گند زد توش..تازه داره به من میگه اگه ناراحتی برم.. دِ لعنتی مگه من میتونم بگم.. بگم که ننه بابام از خونه پرتم میکنن بیرون میفرستنم توی طویله بخوابم..وای چه کنیم راه میایم باهاش..برای اینکه زود تر بریم داخل گفتم بریم..مطمئنم اگه یه کوچولو دیگه اونجا میموندیم لهش میکردم..داشتم با خودم هی غر میزدم که با صدای داد کوک از فکر اومدم بیرون..
کوک: هوش حیووننننننن.. داری میری تو دیوااار (صدای بلند)
سرم رو بالا آوردم و دیدم بعله..اگه العان واینمیستادم با مخ میرفتم تو دیوار..
ا.ت: ممنون
کوک:کجایی یه ساعته داشتم صدات میکردم بیا بریم تو دیگه..
(ویو راوی)
شروع به راه رفتن کردن.. بیلتاشون رو دادن و رفتن تو..
.
.
.
.
.
ا.ت: عه تهیونگ مجسمه
تهیونگ: اون مجسمه نیست دلقکه
ا.ت: پس چرا وایساده
تهیونگ: وای نستاده اگه یکم بیشتر نگا..
که یهو دلقکه پرید توی صورت ا.ت و افتاد دنبالش..
ا.ت: جیییییغ.. دلقک وحشیییییی..
.
.
.
.
.
یونا: کوک
کوک: بله
یونا: اگه ترسیدم چی
ا.ت: اگه میترسی می خواستی نیای..
یونا که دید اینجوری داره حرص می خوره گفت..
یونا:ببخشید ولی با کوک بودم
ا.ت:معضرت می خوام ولی منو داداشم یکی هستیم.. مشکلی داری در خروجی اون طرفه..
تهیونگ اومد و ا.ت رو برد
کوک: اا ببخشید یونا
یونا:نه بابا
.
.
.
.
.
ا.ت: جییییغ پدصگ ولم کن..
هه جین: ا.ت آروم باش
ا.ت: ولم کن زنیکه ی عننننن
جین:یکی ا.ت رو بگیرهههه
یونا:جییییغ برو پیش ا.ت.. منو ول کن.. ا.ت گوشتش خوشمزه تره..
پایان پارت یازدهم
😳😳😳😳😳😳😳😳😳😳😳
یک بار نوشتم..سه بار این فیک رو خوندم و حالا هم که دارم برای شما مینویسم باز هم که به این چند پارت و اتفاقاتی که قراره بیوفته میرسم اشکم خود بخ خود در میاد🥺
آغوش گرم
*پارت یازدهم
(ویو ا.ت)
با بچه ها رفتیم خوراکی بگیریم بیایم وقتی برگشتم یونا رو دیدم..وای خدااا.. من چه کنم.. خدایا منو سگ کن..کوک حداقل به منم میگفتی..بهش سلام کردم و یه چشمی برای کوک نازک کردم..نچ نچ بدون اجازه ی من کسی رو دعوت میکنی پارک..خیر سرمون قرار شد یه امشب بهمون خوشبگذره ولی چی.. جناب کوک گند زد توش..تازه داره به من میگه اگه ناراحتی برم.. دِ لعنتی مگه من میتونم بگم.. بگم که ننه بابام از خونه پرتم میکنن بیرون میفرستنم توی طویله بخوابم..وای چه کنیم راه میایم باهاش..برای اینکه زود تر بریم داخل گفتم بریم..مطمئنم اگه یه کوچولو دیگه اونجا میموندیم لهش میکردم..داشتم با خودم هی غر میزدم که با صدای داد کوک از فکر اومدم بیرون..
کوک: هوش حیووننننننن.. داری میری تو دیوااار (صدای بلند)
سرم رو بالا آوردم و دیدم بعله..اگه العان واینمیستادم با مخ میرفتم تو دیوار..
ا.ت: ممنون
کوک:کجایی یه ساعته داشتم صدات میکردم بیا بریم تو دیگه..
(ویو راوی)
شروع به راه رفتن کردن.. بیلتاشون رو دادن و رفتن تو..
.
.
.
.
.
ا.ت: عه تهیونگ مجسمه
تهیونگ: اون مجسمه نیست دلقکه
ا.ت: پس چرا وایساده
تهیونگ: وای نستاده اگه یکم بیشتر نگا..
که یهو دلقکه پرید توی صورت ا.ت و افتاد دنبالش..
ا.ت: جیییییغ.. دلقک وحشیییییی..
.
.
.
.
.
یونا: کوک
کوک: بله
یونا: اگه ترسیدم چی
ا.ت: اگه میترسی می خواستی نیای..
یونا که دید اینجوری داره حرص می خوره گفت..
یونا:ببخشید ولی با کوک بودم
ا.ت:معضرت می خوام ولی منو داداشم یکی هستیم.. مشکلی داری در خروجی اون طرفه..
تهیونگ اومد و ا.ت رو برد
کوک: اا ببخشید یونا
یونا:نه بابا
.
.
.
.
.
ا.ت: جییییغ پدصگ ولم کن..
هه جین: ا.ت آروم باش
ا.ت: ولم کن زنیکه ی عننننن
جین:یکی ا.ت رو بگیرهههه
یونا:جییییغ برو پیش ا.ت.. منو ول کن.. ا.ت گوشتش خوشمزه تره..
پایان پارت یازدهم
😳😳😳😳😳😳😳😳😳😳😳
یک بار نوشتم..سه بار این فیک رو خوندم و حالا هم که دارم برای شما مینویسم باز هم که به این چند پارت و اتفاقاتی که قراره بیوفته میرسم اشکم خود بخ خود در میاد🥺
- ۳.۷k
- ۱۲ مرداد ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط