{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

آغوشت اندک جایی برای

آغوشت اندک جایی برای

زیستن اندک جایی برای مُـردن

و گریزِ از شهر که با هزار انگشت به وقاحت

پاکی آسمان را متهم میکند

‌‎‎‌‌‌‎‌‌‌‎‎‌‌‌‎‌‌‌‌
‌‎‎‌‌‌‎‌‌‌‎‎‌‌‌‎‌‌‌‌
دیدگاه ها (۲)

یه معرفی یا یه خلاصه از داستان ایزوکو میدوریا همیشه آرزو داش...

می گویند بعضی آتشها برای گرم کردن دست ها نیستند؛ برای روشن ن...

از دشمنان تا عاشقان

تو دلقک بودی و من شینیگامی تو

عاشقانه های شبنم

محبوب ابدی دلممرا تنگ در آغوش بگیر آن چنان که کسی نتواند مرا...

### پیش‌نویس شروع داستان##شب، مثل یک پتک سیاه روی سر سینا می...

این شعر را برای تو می‌گویمدر یک غروب تشنه‌ی تابستاندر نیمه‌ه...

پارت ۳۲ (هشدار زارتان زورتان🎀)کم کم اتفاقات ان شب شروع به صم...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط