از دشمنان تا عاشقان

خبب پارت ۱۳ و اخررر بالاخرهههه
۳
۲.
۱.
اکشششننححح👁👄👁

چند هفته گذشت.

شهر همان بود.
آسمان همان.
پشت‌بام همان جایی که همه‌چیز شروع شده بود.

فقط یک چیز کم بود.

کیانا روی لبه‌ی پشت‌بام نشسته بود.
باد آرام موهایش را تکان می‌داد.

در دستش همان دستبندی بود که مایکی یک‌بار با خنده گفته بود:
«اگر گمش کنی، یعنی منو هم گم کردی.»

کیانا لبخند خیلی کمرنگی زد.

«می‌بینی؟ هنوز دارمش.»

صدایش در باد گم شد.

او سرش را بالا آورد و به آسمان نگاه کرد؛ همان آسمانی که آن شب بارانی زیرش اولین بار بوسه‌ای دزدیده شده بود.

«همه می‌گن باید ادامه بدم.»

مکث کرد.

«می‌گن زمان همه‌چیزو درست می‌کنه.»

انگشت‌هایش دور دستبند محکم شد.

«ولی هیچ‌کس نمی‌گه با این جای خالی چی کار کنم.»

باد سردتر شد.

کیانا چشم‌هایش را بست و آرام ادامه داد:

«می‌دونی… هنوز وقتی صدای موتور می‌شنوم، ناخودآگاه برمی‌گردم.»

نفس عمیقی کشید.

«هنوز فکر می‌کنم هر لحظه از اون در میای و با اون لبخند احمقانه‌ت می‌گی:
"دلم برات تنگ شده."»

چشم‌هایش را باز کرد.

پشت‌بام خالی بود.

هیچ‌کس آنجا نبود.

فقط خاطره‌ای که در هر گوشه‌ی آن مکان نفس می‌کشید.

کیانا دستبند را آرام روی قلبش گذاشت.

«من هنوز اینجام…
همان‌جایی که قول دادیم همیشه همدیگه رو پیدا کنیم.»

صدایش تقریباً یک نجوا بود.

«اگه جایی هستی که می‌تونی بشنوی…»

اشک از گوشه‌ی چشمش سر خورد.

«من هنوز دوستت دارم، مایکی.»

باد جوابش را با سکوت داد.

اما کیانا همان‌جا ماند.
روی همان پشت‌بام.

جایی که عشقشان شروع شده بود.

و حالا تنها چیزی که از آن مانده بود…
یک خاطره‌ی زنده در قلبی شکسته بود...

هعییی تمامممم سناریو قهوه با بوی شکلات هم که تموم کنم یه سناریو از ریندو میدم و بای تا تابستون سال دیگه 😀🙏
دیدگاه ها (۳)

پارت 2

ادامه سناریو

صدای انفجار هنوز در ساختمان می‌پیچید.مایکی دستم را گرفته بود...

#جذاب #زیبا #دلنشین***#کپشنتهران، کلان‌شهری در هم‌تنیدگی دود...

#my.sexy.toy. psrt 8 فیلیکس سرش رو از روی شانه‌ی هی...

جنگل نفرین شده پارت ۱۱

🖤 غریبه‌ای که حس آشنایی داشتپارت ۲۶ | «نامی در میان وسایل قد...

.....پارت ششم....

معاملهp28جونگ‌کوک ساعت هشت صبح از خواب بیدار شد.چند لحظه به ...

سایه‌های کلاغ پارت چهل‌ودوم | آخرین کلاغیک سال بعد...دیگر خب...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط