ازدواج اجباری

پارت هشتم

ویو تهیونگ:

چند دقیقه طول کشید تا به خودم بیام که چه غلطی کردم و بعد از عصبانیت با مشت روی فرمون

کوبیدم و تا جایی که می تونستم با سرعت گاز دادم سمت بار چون فقط میخواستم از این مشکل

مسخره یکم خودمو جدا کنم . واقعا شی....با....ل چرا میخواستم همچین حرفی به ات بزنم اون

واقعا دختره پاکی بود اما خب جدا از اون من واقعا از ات داشت خوشم میومد .

اما خب..... مثل اینکه اون دوست پسر داره......


ویو ات:

بعد از این که تاکسی جلو خونه مینا ایستاد کرایه و دادم و از ماشین پیاده شدم.

واقعا تهیونگ با خودش چه فکری کرده بود چجوری من با ایوان میتونم برم تو رابطه وقتی ایوان از

یونجون خوشش می‌اومد ( یونجون پسره و ایوان و یونجون با هم تو رابطه ان)

خدایااااا تو مغز پوک تهیونگ چی می گذره .

یکم بعد مینا درو باز کرد و من قبل از این شروع به سوال پیچ کردنم بکنه خودم همچیو مو به مو

براش تعریف کردم و اون داشت از خنده روده بر میشد.

+ کوفت نخند یعنی اگه تهیونگ بفهمه بهش خندیدی هااااا......

× فکر کنم تو بیشتر باید بیشتر نگران باشی تا این خبر به گوش ایوان نرسه که مستقیم رگشو

میزنه ( همه حرفاشو با خنده گفت)

+ ولی اینجا منم یه سودی میکنماااا

× چه سودی؟

+ میتونم بفهم که تهیونگ از من خوشش میاد یا نه همممم؟ چطوره ؟

× به جرئت میتونم بگم که بالاخره از اون مغز پوکت استفاده کردی حالا وایستا یچیز بپوشم و بریم

دنبال خرید لباس و با سرعت دو از ات دور شد تا کتک نخوره

+ مینا فقط اگه من بگیرمتااااااااا و خندید

ات و مینا واقعا با هم خیلی خوب بودن و از بچگی با هم بزرگ شده بودن و برای همدیگه مثل

خواهر بودن و فعلا هستن.


ویو داخل فروشگاه......


ادامه دارد.......


سلام گوگولی ها بالاخره پارت گذاشتم امیدوارم لذت ببرید فقط لطفا اون انگشت خوشگلتون

لایک و استیکر برای کامنت بخوره تا منم خوشحال شم بوس به کلتونننن💋💋
دیدگاه ها (۰)

ات ویورفتم بیرون دیدم تهیونگ شلوار مردعنکبوتی منو پوشیدههههه...

THE FIRST KISSPART: 9رفتم بیرون بار به دیوار بار تکیه دادم ب...

شب تولدم فصل 3پارت 20ات: نمیتونه بهم زنگ بزنه همه خطاشو بلاک...

پارت ۱۳دید ات نیست که همون موقع جیمین اومد و گفت چیشد ؟ تهیو...

#عشق_بعد_نفرتپارت: 6ویو اترفتم آشپز خونه میزو جمع کردم و منت...

چند روز از تصمیم ات برای موندن گذشته بود.رابطه‌شون دیگه مثل ...

Matia Love :)))پارت : 16جونگکوک : نمیتونم از ات دوری کنم ، م...

مربی موتور سوار

My dady پارت⑧ سانا:هییییی چقد تو گاویییی «داد» ات: چرا داد م...

به زیباییه مشکی

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط