{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

میگن خداخیلی مهربونه...

میگن خداخیلی مهربونه...
رفتم بهش گفتم:
اونی که میخوامش بهم بده5 سال ازعمرم کم کن
گفت:نمیشه
گفتم:ده سال ازعمرم کم کن
گفت:نمیشه
گفتم:پونزده سال ازعمرم کم کن
گفتش:نمیشه
گفتم:خداکل عمرمومیدم یک روززنده بمونم اماکناراون
خداگفت
لعنت به قانون ادما
"نمیخوادت"
دیدگاه ها (۲)

وقتی دخترشو دوست نداشت

part¹²ویو جونگکوک::نمیدونستم اون یارو کی بود و ات رو واسه چی...

P¹⁰The name of the story: A Ruined, Forced Love(عشق تباه شده...

دختری که از سرنوشت فرار کرد ۱۲

Pat:6اسم: عاشق چشماش شدمجونگکوک . سرم و اوردم بالا و با خنده...

وقتی عموت بود

عشق مافیایی 🔪🩸🖤 پارت :۱۶ ویو لارا: ساعت هفت بود که بلند شدم...

ℳ𝒴 𝒹𝒶𝓇𝓀 ℎℯ𝒶𝓇𝓉 ... (:🖤Part : twelve اون شب قلبم یچی میگفت و م...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط