ببینید کی میخاد بعد قرن ها دوباره فیک بنویسه 😃🤣
ببینید کی میخاد بعد قرن ها دوباره فیک بنویسه 😃🤣
____________________________________
پارت¹
همچی از یه حرفه عادی شروع شده بود..کم کم تن صدای هردو هر لحظه بالا میرفت
جونگکوک: چرا؟؟... چرا نمیفهمی ات میگم نمیتونی گوشیمو چک کنی
ات: چرا هاا؟؟
جونگکوک: چون یه چیز شخصیه ( عصبی)
ات: اوووو که اینطور پس تو میتونی هر غلطی دلت میخاد بکنی و من هیچی نگم هااا ( داد)
جونگکوک: ات خفه شوووو
ات: خفه نمیشممم میخای چیکار کنی هاااا؟؟ نکنه داری بهم خیانت میکنی
جونگکوک با همون عصبانیتی که هر لحظه ممکن بود منفجر بشه چند قدم به سمته ات اومد ، ات ترسیده بود ولی نمیخاست نشون بده
جونگکوک: یه بار دیگه تکرار کن چی گفتی؟
ات: گفتم نکنه داری بهم خیا.......
حرفش تموم نشده بود که جونگکوک بهش یه سیلیه محکم زد..ات توی شوک بود و باورش نمیشد..صورتشو به سمته جونگکوک آورد و یقشو گرفت
ات: چطور جرعت میکنی بهم سیلی بزنی هااا؟؟ چطور ؟؟؟؟
ات از شدت عصبانیت خون گریه میکرد.. جونگکوک خیلی تعجب کرده بود تاحالا ندیده بود ات انقدر خشن باشه..ات ۲ تا سیلیه محکم به جونگکوک زد و لب زد
ات: نوش جونت
و بعد رفت سمته اتاقش...کمی بعد ات آماده شد و داشت از خونه میرفت بیرون
جونگکوک: ات بیا حرف بزنیم
ات: ولمم کنن دیگه باهات هیچ حرفی ندارم
جونگکوک: ات آروم باش
ات: چطور آروم باشم هوم؟
جونگکوک: ات خواهش میکنم
ات: برو کنار جونگکوک میخام برم
ات جونگکوکو زد کنار و از خونه رفت..سوار ماشینش شد و شروع به گریه کردن کرد...حس میکرد تمامه وجودش داره نابود میشه که.....
خماریییییییی 😝
شرط پارت بعد ؟
اهم اهم باید بگم که شرط نذاشتممم
ولی باورم نمیشه ۱ ماه و نیمه که فیک نزاشتم😃
____________________________________
پارت¹
همچی از یه حرفه عادی شروع شده بود..کم کم تن صدای هردو هر لحظه بالا میرفت
جونگکوک: چرا؟؟... چرا نمیفهمی ات میگم نمیتونی گوشیمو چک کنی
ات: چرا هاا؟؟
جونگکوک: چون یه چیز شخصیه ( عصبی)
ات: اوووو که اینطور پس تو میتونی هر غلطی دلت میخاد بکنی و من هیچی نگم هااا ( داد)
جونگکوک: ات خفه شوووو
ات: خفه نمیشممم میخای چیکار کنی هاااا؟؟ نکنه داری بهم خیانت میکنی
جونگکوک با همون عصبانیتی که هر لحظه ممکن بود منفجر بشه چند قدم به سمته ات اومد ، ات ترسیده بود ولی نمیخاست نشون بده
جونگکوک: یه بار دیگه تکرار کن چی گفتی؟
ات: گفتم نکنه داری بهم خیا.......
حرفش تموم نشده بود که جونگکوک بهش یه سیلیه محکم زد..ات توی شوک بود و باورش نمیشد..صورتشو به سمته جونگکوک آورد و یقشو گرفت
ات: چطور جرعت میکنی بهم سیلی بزنی هااا؟؟ چطور ؟؟؟؟
ات از شدت عصبانیت خون گریه میکرد.. جونگکوک خیلی تعجب کرده بود تاحالا ندیده بود ات انقدر خشن باشه..ات ۲ تا سیلیه محکم به جونگکوک زد و لب زد
ات: نوش جونت
و بعد رفت سمته اتاقش...کمی بعد ات آماده شد و داشت از خونه میرفت بیرون
جونگکوک: ات بیا حرف بزنیم
ات: ولمم کنن دیگه باهات هیچ حرفی ندارم
جونگکوک: ات آروم باش
ات: چطور آروم باشم هوم؟
جونگکوک: ات خواهش میکنم
ات: برو کنار جونگکوک میخام برم
ات جونگکوکو زد کنار و از خونه رفت..سوار ماشینش شد و شروع به گریه کردن کرد...حس میکرد تمامه وجودش داره نابود میشه که.....
خماریییییییی 😝
شرط پارت بعد ؟
اهم اهم باید بگم که شرط نذاشتممم
ولی باورم نمیشه ۱ ماه و نیمه که فیک نزاشتم😃
- ۲۱۸
- ۱۰ آبان ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط