{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

بزرگ شديم و فهميديم كه دارو آبميوه نبود!

بزرگ شديم و فهميديم كه دارو آبميوه نبود!

بزرگ شديم و فهميديم چيزهايی ترسناك تر از تاريكی هم هست...

بزرگ شديم...
به اندازه ای كه فهميديم پشت هر خنده ی مادر هزار گريه بود!
و پشت هر قدرت پدر يك بيماری نهفته...

و اين كه ديگر دستهايمان را برای عبور از جاده نخواهند گرفت و يا حتی برای عبور از پيج و خم های زندگی!!!

خيلي بزرگ شديم وقتی فهميديم سخت گيري مادر عشق بود
غضبش عشق بود
و تنبيه اش عشق...

خيلی بزرگ شديم وقتی فهميديم پشت لبخند پدر خميدگی قامت اوست!
عجيب دنيايی ست
و عجيب تر از دنيا چيست و چه كوتاه ست عمر

معذرت ميخواهم فيثاغورس!
پدر سخت ترين معادلات ست!

معذرت ميخواهم نيوتن!
راز جاذبه، مادر است!

معذرت ميخواهم أديسون!
اولين چراغهای زندگی ما، پدرو مادر هستند...
M
دیدگاه ها (۴)

M

از همه ناشکری هایم خجالت کشیدم ... وقتی پسر بچه فلجی را دید...

همه ی چشم اندازها وقتی زیباست که نمره ی عینک مهربانی شما 20ب...

M

name:𝓣𝓱𝓮 𝓢𝓹𝓵𝓮𝓷𝓭𝓸𝓻 𝓸𝓯 𝓟𝓲𝓰𝓶𝓮𝓷𝓽 𝓲𝓷 𝓽𝓱𝓮 𝓓𝓪𝓻𝓴𝓷𝓮𝓼𝓼.Season:¹part:³....

#درخواستی_تهیونگ#انعکاس_خشممعرفی شخصیت هاکیم تهیونگ * سن: ۳۲...

🖤 قسمت سوم وقتی حق انتخاب از فاطمه گرفته شد...هنوز داغ پد...

سناریو تهیونگ

خانوم مدیرعاملبعضی آدم‌ها درست در زمانی وارد زندگی‌ات می‌شون...

╔════════════════════════════╗پارت ۱۱۱ | «یک قدم نزدیک‌تر......

🌿 قسمت پنجم وقتی فاطمه ماند و بچه‌هایش...فاطمه هنوز جو...

همیشه همه‌چیز آن‌طور که در خیال‌هایمان می‌چینیم پیش نمی‌رود،...

---نه از فراق، که از نزدیکی می‌سوزم. از آن لحظه‌ای که چشمانت...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط