p14
با احساس عجیبی از جام بلند شدم هنوز ویال رو توی دستای مشت شدم نگه داشته بودم
دستم رو باز کردم و با تعجب به چیزی که در وسط آن ظاهر شده بود خیره شدم
قلبی کوچک که نیمی از آن سفید و نیم دیگر آن سیاه بود در وسط آن بی هیچ حرکتی خودنمایی میکرد این چه طلسمی بود و این ویال نشان دهنده چه چیز عجیبی بود
از اونجا که میترسیدم ویال رو به حال خودش روی زمین رها کنم و یه اتفاقی براش بیافته با زنجیر آویز گردنبند قبلیم که به صورت محکم و بدون جا به جایی در وسط سنگ قرار گرفته بود اون رو به گردنم انداختم
روز تعطیل بود و من بازم باید به دنبال کشف نقطه از جادو در وجودم میبودم
به سمت دستشویی دخترونه رفتم اینبار وسایلی جدید چیدم و سعی کردم طلسم های پایه رو روی اونها اجرا کنم
ده بار بیست بار و صد بار هنوزم نتوانسته بودم حتی یه اثر کوچیک روی هر کدوم از اون اشیا نداشته بود
این بار خبری از مارتل نبود عجیب بود مارتل همیشه اینجا بود ولی اینبار پیداش نبود بلند شدم که به دنبالش بگردم که به جسم بزرگی برخورد کردم
با بالا آوردن سرم متوجه شدم چه شخصی موجب غیب شدن ناگهانی مارتل شده بود اون ریدل عوضی همه جا مثل روح بالا سرمه خواستم ازش فاصله بگیرم که با پوزخند همیشگیش گفت : یه جادوگر بدون جادو میدونی توی کل این سال ها همچین نمونه ای توی مدرسه نبوده بهش گفتم : میدونی چون توی همه چیز خاصم توی این یه دونه هم استثنا هست
با پوزخندی عجیب به سمتم اومد به سمت عقب حرکت میکردم اما اون با قدم های ارومش باعث شد به دیوار برخورد کنم کمی نزدیک تر شد که متوجه چیزی که در ردایش پنهان کرده بودم شدم از نوری که انعکاس میکرد نمیشد با چیز دیگه ای اشتباهش گرفت با وحشت بهش خیره شده بودم و بیشتر خودمو به سنگ های سرد میفشردم
ادامه دارد .....
امیدوارم به خوبی چیزی که انتظار دارید باشه 💕
دستم رو باز کردم و با تعجب به چیزی که در وسط آن ظاهر شده بود خیره شدم
قلبی کوچک که نیمی از آن سفید و نیم دیگر آن سیاه بود در وسط آن بی هیچ حرکتی خودنمایی میکرد این چه طلسمی بود و این ویال نشان دهنده چه چیز عجیبی بود
از اونجا که میترسیدم ویال رو به حال خودش روی زمین رها کنم و یه اتفاقی براش بیافته با زنجیر آویز گردنبند قبلیم که به صورت محکم و بدون جا به جایی در وسط سنگ قرار گرفته بود اون رو به گردنم انداختم
روز تعطیل بود و من بازم باید به دنبال کشف نقطه از جادو در وجودم میبودم
به سمت دستشویی دخترونه رفتم اینبار وسایلی جدید چیدم و سعی کردم طلسم های پایه رو روی اونها اجرا کنم
ده بار بیست بار و صد بار هنوزم نتوانسته بودم حتی یه اثر کوچیک روی هر کدوم از اون اشیا نداشته بود
این بار خبری از مارتل نبود عجیب بود مارتل همیشه اینجا بود ولی اینبار پیداش نبود بلند شدم که به دنبالش بگردم که به جسم بزرگی برخورد کردم
با بالا آوردن سرم متوجه شدم چه شخصی موجب غیب شدن ناگهانی مارتل شده بود اون ریدل عوضی همه جا مثل روح بالا سرمه خواستم ازش فاصله بگیرم که با پوزخند همیشگیش گفت : یه جادوگر بدون جادو میدونی توی کل این سال ها همچین نمونه ای توی مدرسه نبوده بهش گفتم : میدونی چون توی همه چیز خاصم توی این یه دونه هم استثنا هست
با پوزخندی عجیب به سمتم اومد به سمت عقب حرکت میکردم اما اون با قدم های ارومش باعث شد به دیوار برخورد کنم کمی نزدیک تر شد که متوجه چیزی که در ردایش پنهان کرده بودم شدم از نوری که انعکاس میکرد نمیشد با چیز دیگه ای اشتباهش گرفت با وحشت بهش خیره شده بودم و بیشتر خودمو به سنگ های سرد میفشردم
ادامه دارد .....
امیدوارم به خوبی چیزی که انتظار دارید باشه 💕
- ۷.۰k
- ۲۲ مرداد ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط