سایه ای میان ما

my heart
.
جیمین ب سه ای نرم به گردن سوها میزنه و به نرمی با لب هاشو به گردنش فشار میده و شروع به م ک زدن میکنه سبک و نرم تا دخترک اذیت نشه دستاش رو بدنش پرسه میزد نفس داغش پوست دخترکو میسوزوند با م ک زدن عمیق کردنش اخم میکنه درد داشت وقتی اینکارو میکرد سوزشی در پوستش پخش میشد اما لذت بخش بود با م ک هایه خشن و محکم تر جیمین ن اله ای از دخترک بیرون میاد
حس عجیب و لذت بخشی مدام درونم درحال رفتو اومد بود مثل کسی که مدام بی قرار راه میرفت درونم اتش مینداخت پلک هام سنگین میشن با ب سه و کی س هایه جیمین بیشتر داغ میشدم
راوی
دست هایه جیمین به سمت س نه هایه سوها سور میخوره لباسشو پایین میکشه و س نه هایه نرمو صورتی دخترکو در هوایه ازاد قرار میده سوها با حس برخورد باد به ن ک س نه هایه حساسش به خودش میلرزه جیمین دستایه گرمشو رو س نه هاش میزاره بدون حرکت دادن صوتشث از گردنش بیرون میاره سرشو بالا میاره و ل ب هایه دخترک در ب سه ای عمیق میگیره
سوها
با قفل شدن ل هایه جیمین با. ل ب هایه من مشتاقانه میبوسمش حسش مثل یه بهشت بود نمیشد تصور کرد چه حسیه از نظر من عالی ترین حسیه که تجربه کردم
.
جیمین از موقعیت سوها سوءاستفاده میکنه و زبونش داخل دهن سوها فرو میکنه و شروع به جستجو در دهان داغ دختر میکنه جیمین بدنشو بیشتر به بدنش فشار میده سوها ناله ای خفه بیرون میده جیمین با حس ناله سوها خشن تر می بوستش و به س نش چنگ میزنه شروع به بازی با س نه دختر میکنه
داخل اتاق تاریک فقط صدایه نفس هایه تند و صدایه بوسه ها بود که فضایه اتاق رو میشکست جیمین شروع به در اوردن بقیه لباس از تنش میکنه و برهنش میکنه جیمین بوسه میشکنه به سوها نگاه میکنه شروع به در اوردن لباس خودش میکنه
سوها با نفس هایه تند و چشم هایه خمار به حرکات جیمین نگاه میکنه وقتی جیمین دوباره اومد بالاسرش بهش نگاه میکنه جیمین دستاشو کنار سرش میزاره و دوباره شروع به ب سیدنش میکنه و دستاش رو بدنش پرسه میزد جیمین با دست ازادش شروع به باز کردن کمر بمدش میکنه و با چشم هایه خمار به سوها نگاه میکنه سوها با حالت گیج به جیمین نگاه میکنه وقتی جیمین داشت کمربندشو باز میکرد با حس ترس قلبش تند میزنه ناگهان سریع میشینه رو تخت
+ن، نه نه
سرشث تکون میده
جیمین ناگهان وسط کار وایمیسته با کنجکاوی به سوها نگاه میکنه با حرفش چشمامش سرد میشه
- هی، چیزی نیست... باشه؟ خیلی زود تموم میشه
سوها با ترس به جیمین نگاه میکنه سرشث با شدت بیشتر تکون میده
+نه نه!
با حرفش باعث میشه جیمین با حس تلخی بهش نگاه کنه فکشو بهم فشار میده خطی بین ابرو هاش شکل میگیره
- سوها، من این مسخره بازی فاکی رو قبول نمیکنم.
از بین دندون هاش غرید
-مثل دختر خوب فقط پاهایه لعنتیتو باز کن.
سوها سرشو تکون میده اشک داخل چشم هاش جمع میشه
+نمیخوام، گفتم نمیخوام! با جیغ بلدی اخر حرفشو تموم میکنه
جیمین دستاشو مشت میکنه نفس تندی از بینیش بیرون میده به اطراف نگاه میکنه از رو تخت بلند میشه کمربندشو با حالت خشن شروع به بستن میکنه حتی از شدت عصبانیت به سوها نگاه نمیکرد که مبادا دستشو روش بلند کنه یا صدمه بزنه پیراهنشو از رو زمین چنگ میزنه سمت در میره بازش میکنه بیرون میره و با تمام خشمی که داشت درو بهم میکونه باعث میشه شانه هایه سوها از ترس بپره   دماغشو بالا میده به اطراف اتاق نگاه میکنه اشک هاشو پاک میکنه پتو بغل میکنه تا بدن برهنشو بپوشونه ررو تخت دراز میکشه داخل پتو پنهان میشه با اشک هاش بدون اختیار مثل مرواریدی سفید بیرون میریزه بدنش هنوز از اتفاقی که بینشون داشت میوفتاد سوزان بود
...
صبح چشم هاشو باز میکنه پتو از سرش برمیداره بدنشو کش میده ناله ای میکنه میشینه رو تشک به پنجره نگاه میکنه با اخم نگاهشو از افتاب برمیداره بلند میشه لباس زیر هاشو برمیداره به اتاق خودش فرار میکنه لباس هاشو میدازه داخل سبد داخل حمام 
میره و دوش میگیره بعد ده دقیقه بیرون میاد یه تی شورت مشکی و یه شلوار گشاد سفید میپوشه
از پله ها پایین میره سمت آشپزخانه میره با دیدن ترافل و مربا رو میز معدش غر میزنه سمتش میره و شروع به برداشتن وافل میکنه گاز بزرگی میزنه درحالیکه داشت صبحانه میخورد با صدایه زنگ در اخم میکنه
+این کدوم خری هست
با اخم وافل رو بشقاب میزاره سمت در میره و بازش میکنه
به زن جلو در نگاه میکنه
+بله؟
-جیمین اینجاست؟ ااومدم ببینمش
سوها به داخل خانه نگاه میکنه اون نمیدونست حتی کجا هست سرشو سمت دختر برمیگردونه
+نه، فعلا اینجا نیست.
-خب، من میام داخل تا بیاد.
سوها با تردید درو بیشتر باز میکنه
وقتی دختر وارد شد درو میبنده دوباره سمت اشپزخانه میره میشینه و بقیه لقمشو میخوره درحالیکه خانمه داشت به خانه نگاه میکرد
part,18
لایک؟
دیدگاه ها (۸)

رمان بهترین من☆اهمم تصمیم گرفتم رمان بنویسم خیلی درخواست داش...

پارت۴بکجین داره کتاب میخونه بلند میشه تا بره و به باکو یهچیز...

#سناریو |وقتی شب رفتیم بیرون و یه نفر مست میاد سمتمون و میخو...

#سناریو |وقتی شب رفتیم بیرون و یه نفر مست میاد سمتمون و میخو...

1pنویسنده:صبح شده بود و ماریا بیدار شده بود بر سرکار(هر کاری...

«قمار عشق »part:20بعد از اون رابطه ای که داشتن هردو خسته رو ...

#برادر ناتنی من

مشخصات

گل خونی پارت 50- باشع خداحافظ عزیزمجونگکوک گوشی رو قطع کرد ر...

عشق اول

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط