{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

𝘞𝘩𝘦𝘯 𝘵𝘩𝘦 𝘩𝘦𝘢𝘳𝘵 𝘤𝘢𝘭𝘭𝘪𝘯𝘨 𝘶𝘴

𝘞𝘩𝘦𝘯 𝘵𝘩𝘦 𝘩𝘦𝘢𝘳𝘵 𝘤𝘢𝘭𝘭𝘪𝘯𝘨 𝘶𝘴
𝘱𝘢𝘳𝘵:79

-عزیزم....
چهره‌ش نگران بود...
-خوبی عزیزم؟؟
توی صداش استرس موج میزد...
کمی برگشتم سمتش....
+ب....ب....بوی س..سیگار میدی....
با شنیدن حرفم ازم دورتر شد...
-باشه باشه....نمیام سمتت...
رسیدیم به عمارت....
کمک کرد پیاده شم اما همچنان فاصله‌ش رو حفظ کرد...
به محض رسیدن به اتاقش رفت حموم...
بعد از ۱۵ مین اومد بیرون، لباس هاشو داخل پوشیده بود...
محکم بغلم کرد.....
-معذرت میخوام سوجین....
اشک هام تی شرت سفیدش رو خیس کرد...
-ببخشید عزیزم...
+خانوادمو کشتی....
-متاسفم....
-منو ببخش....
-تموم زندگیم برات جبران میکنم....
+میخواستی عذابم بدی؟؟
صدام بغض داشت....
با شنیدن این جمله کمی ازم فاصله گرفت....
دیدگاه ها (۲)

ܢܚࡅ߭ߊ‌ܝ‌ࡅ࡙ࡐ‌ ߊ‌ܝ̇‌ ܝ‌ࡅ࡙ࡍ߭ ܥ‌‌ܝ‌ܟܿࡐ‌ߊ‌ܢܚࡅ߳ܨ(اینجا رین دوست پ...

𓂃 ࣪˖ ִֶָ 🧸 ִֶָ ˖ ࣪𓂃 وقتی بدونِ اجازش تتو می‌زنی... ⛓️🖤 ╰┈➤ 𝑷...

Part 15

[ #𝔻𝕒𝕣𝕜_ℝ𝕠𝕞𝕒𝕟𝕔𝕖 ]The Forced Law━━━━━━⊱ ✿ ⊰━━━━━━پارتے⁶⁶انگشت...

قلب من رو با این بی توجه‌ایت به درد نیار...گرمای دستای بزرگش...

انتقام در لباس عشق:)پارت 3(ویو چه‌وون)هنوز از اتاق تهیونگ بی...

پارت ۹|تاج و خونوزیر پارک از اتاق بیرون رفت.دکتر:آروم باشید ...

چندپارتی:وقتی هم پارتنرت و هم استادت بود و...pt³(end)_"جی هو...

╭─────────────── 🎀 ───────────────╮✦ پارت ۶۶| بعد از اون همه...

آوای شب پارت ۲۵ویو نویسنده انیا بعد از اون اتفاق دیروز از ار...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط