{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

چندپارتی:وقتی هم پارتنرت و هم استادت بود و...pt³(end)

چندپارتی:وقتی هم پارتنرت و هم استادت بود و...pt³(end)

_"جی هوپ!"
رینا اروم زیر لب اسمشو گفت..داسام پشت سرشو نگاه کرد و اروم هینی کشید:"ا..استاد؟ش..شما اینجا چیکار میکنین؟*لبخند*"
جی هوپ چهرش جدی و اخمو بود و دست به سینه به چهار چوب در تکیه زده بود..اروم به سمت دوتا دختر اومد.
_"حق با تو بود عزیزم!" و بعد گفت:" خانم لی من دقیقا نمیدونم شما چی با خودتون فکر کردید . من شمارو حتی با اسم صدا نمیزنم و حتی حاضر نیستم تنها به شما درس بدم ! ولی شما.. دست از این افکار مزخرف نمی‌کشید!"
داسان اب دهنشو قورت داد:"استاد..باور کنید من منظوری نداشتم‌..من فقط..فقط.."
جی هوپ حرفشو قطع کرد:"بزارید روشنتون کنم خانم محترم!
من نمیدونم از این حرفا تا الان به چند نفر دیگه زدید ولی یادتون نره که من نه تنها الان با شما قرار نمیزارم ، بلکه هیچوقت ، تحت هیچ شرایطی و هرگز داخل زندگیم با ادم دروغ گویی مثل شما قرار نمیزارم و نخواهم گذاشت ."
و ادامه داد:"در ضمن ، دفعه اخرتون باشه که با رینای من این مدلی حرف می‌زنید!"
داسام ایندفعه بیشتر جا خورد و حرصی گفت:"ب..بله؟!"
رینا هوفی کشید و به سمت جی هوپ رفت:"جی هوپ بیا بریم" ولی جی هوپ گفت:"نه عزیزم اینجوری نمیشه دیگه!" و رو کرد به داسام:"گوش کنید چی میگم خانم..رینا برای من دانش اموز نیست..اون چهار ساله انتخاب منه و دلیلی نداره که بخواد از من فاصله بگیره ولی شما برای من از یک دانش اموز عادی هم کمترید پس اونی که از من باید فاصله بگیره شمایید..
حالاهم اگر میخواید تو این مدرسه درس بخونید ، بهتره از رینا عذر خواهی کنید..همین الان!"
رینا فقط با نا باوری نگاهش میکرد
داسام با حرص سرشو انداخت پایین لبشو گزید:"معذرت میخوام*اروم*"
_"متاسفانه نشنیدم چی گفتید"
داسام بلند تر گفت:"معذرت میخوام..عذر میخوام"
رینا چند لحظه به داسام نگاه کرد و بعد پوزخند زد و سرشو برگردوند سمت جی هوپ:"خیلی خب فقط زودتر بریم..خستم"
_"بله سروکله زدن با همچین ادمایی بایدم خستت کنه عزیزم"
و دست رینارو گرفت لبخند زد البته اون لبخندی که فقط معتلق به رینا بود:"بریم"
موقع خارج شدن از کلاس رینا با ریشخند گفت:"بابای!"
و داسام رو همونجا تنها گذاشتن..
.
.
از مدرسه خارج شدن..جی هوپ در ماشین رو باز کرد براش ولی رینا سر جاش وایساده بود‌..جی هوپ گفت:"فکر کردم گفتی خسته ای..قصد نداری سوار بشی؟"
رینا چند لحظه نگاهش کرد و بعد خندید:"باورم نمیشه.."
جی هوپ دستشو از در ماشین برداشت:"چیو؟"
رینا با نا باوری گفت:"تو الان رابطمونو بهش گفتی؟!باورم نمیشه!" جی هوپ اروم به سمتش اومد:"کاری رو انجام دادم که باید زودتر از اینا انجام میدادم "
رینا لبخند پر رنگ تر شد:"خوشحالم بالاخره خودت فهمیدی!"
_"رینا من‌...اشتباه میکردم و من فکر کردم اونجوری بهتره ولی.‌.."
رینا پرید وسط حرفش:"اشکالی نداره جی هوپ فراموشش کن"
جی‌هوپ چند لحظه نگاهش کرد:"رینا، من... اشتباه می‌کردم. فکر می‌کردم اگه رابطه‌مون رو پنهان کنیم، ازت محافظت می‌کنم، ولی امروز فهمیدم شاید فقط داشتم از دست دادنت رو طولانی‌تر می‌کردم"
رینا سرشو انداخت پایین:"میدونی..خیلی دوست داشتم خودت اینو بفهمی !"
جی هوپ پشت سرشو خاروند:"ببخشید.."
رینا نفس عمیقی کشید:"قول بده نذاری کسی جلوی من وایسه..و فکر کنه میتونه ازم بگیرتت!"
جی هوپ لبخند کوچیکی زد:"قول میدم خانم مین!"
هردوشون خندیدن ولی لبخند رینا کم کم با هجوم افکارش محو شد:"ولی اگه ..از کلاسمونو عوض کنن و از هم جدامون کنن چی؟"
جی هوپ دستشو گرفت:"هیچوقت هیچکس نمیتونه منو از تو جدا کنه . من هرجا باشم قلبم با توعه فرقی نداره یه کلاس دیگه یا هرجای دیگه باشه..من قلبم پیش توعه همینه که مهمه!"
The end
امیدوارم لذت برده باشید دوستون دارم 💞
دیدگاه ها (۶)

فالو شه؟https://wisgoon.com/victaria_mj.1

چندپارتی:وقتی هم پارتنرت و هم استادت بود و...pt² ادامه دارد:...

چندپارتی:وقتی هم پارتنرت و هم استادت بود و...pt²جی هوپ در حا...

آخرین جمله رو با گچ سفید نوشت و دستشو از تخته برداشت."خیلی خ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط