{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

.

.
.
تو مسیر زندگے با تو فقط
یہ عذاب بے نظیر موندہ ازت
بردے من رو بہ غروب لحظہ هـا
شدہ آیندہ من جدا جدا
چے بگم من بہ تو من چیزے بگی
ڪہ هـمون حڪایت هـمیشگی
چہ شڪستم پیش تو یڪے یڪی
حال روزم رو بہ هـیچڪس تو نگی...!!!
.
.
ترانہ از
محمد اڪبرجانی
.
🎀 🎀 🎀
دیدگاه ها (۱۰)

P¹³The name of the story: A Ruined, Forced Love(عشق تباه شده...

وقتی جونگ کوک محافظ شخصیت بود و تنها چیزی که اجازه نداشت، عا...

𝐓𝐡𝐞 𝐋𝐚𝐬𝐭 𝐒𝐞𝐚𝐭 | صندلی آخر𝐏𝐚𝐫𝐭: 𝟏هر روز صبح، وقتی سوار اتوبوس...

پارت ۳۳ 🖤یک شب، جونگ‌کوک منو به همون کافه‌ای برد که اولین با...

پارت: 27 (بخش5) **زاویه دید: زین**«داری دروغ میگی.» هیزل با ...

پارت هفتم: رازهای مشترکهوا از پشت پنجره‌ی بزرگ دفتر، کم‌کم ب...

دردسر های سه روزه ( پارت ۵ ) وقتی سونیک بیدار شد دید روی تخت...

" پرواز قوها "" 𝑻𝒉𝒆 𝑭𝒍𝒊𝒈𝒉𝒕 𝒐𝒇 𝑺𝒘𝒂𝒏𝒔"پارت ۵۸ویو راوی نورا دیگ...

«بابا… این خونه هنوز هم صدای تو رو کم داره»بابا… نمی‌دونم چر...

دوپارتی هیونجین

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط